تاریخ ایران پس از اسلام

اشنایی با دین زرتشت و تاریخ ایران باستان

نقش‌برجسته انسان بالدار پاسارگاد

۱,۴۸۷ بازديد ۰ نظر
نقش کوروش بزرگ در پاسارگاد

در میان تاریخ‌نگاران درباره‌ی نقش‌برجسته انسان بالدارِ پاسارگارد سخن‌های فراوانی شده است ولی هیچ‌گونه همسان‌سازی نظری در میان آن‌ها به‌وجود نیامده است. از این‌رو پیامی ‌که این نقش‌برجسته می‌بایست به آیندگان بدهد همچنان در پرده‌ای از گمان قرار دارد. این نقش‌برجسته با فر کیانی کوروش بزرگ پادشاه هخامنشی درپیوند است. اینک به توضیح درباره‌ی بخش‌های گوناگون این نقش‌برجسته می‌پردازیم:

دست برافراشته: دست راست این نقش‌برجسته از ناحیه آرنج خم شده و به‌سوی جلو بلند شده است. حالت دست در این نقش‌برجسته همانند حالت دست شاهان و شاهزادگان در نقش‌برجسته‌های تخت‌جمشید و سنگ‌نبشته‌ی داریوش شاه در بیستون است. این حالت دست و چگونگی قرارگرفتن پاها که انسان در حالت حرکت را نشان می‌دهند، نشان‌دهنده‌ی حرکت رو به جلو و پیشرفت است.

اسپهبدان تبرستان

۱,۴۸۳ بازديد ۰ نظر
سکه روزگار باوندیان

پس از آن‌که «یزدگر سوم» در جنگ نهاوند از تازیان شکست خورد، او برای کمک گرفتن و گردآوری سپاه نو به‌سوی خراسان و خاور ایران رهسپار شد. یکی از شاهزادگان ساسانی به‌نام «باو» فرزند «کیوس» که سردار شجاعی بود از یزدگرد اجازه خواست که برای نیایش به آتشکده‌ای که پدرش ساخته بود برود و سپس به او بپیوندد. «باو» در آتشکده مشغول نیایش بود که به او خبر می‌دهند که یزدگرد، در شهرِ مرو به فرمان «ماهوی سوری» فرماندار آنجا و به‌دست آسیابانی کشته شده است. «باو» با شنیدن این خبر بسیار اندوهگین شد.

 

«مازیار»، بر آن شد که مقاومت کند

۱,۵۱۵ بازديد ۰ نظر

بخش کوهستانی سرزمین طبرستان بنا به وضع طبیعی و جغرافیایی خویش و با توجه به ویژگی مردمانش توانست تا دو سده در برابر تازیان پایداری نماید.

با برانداختن سلسله امویان توسط «ابومسلم مروی خراسانی» و به روی کار آمدن عباسیان، آنها توانستتند پس از چند لشکرکشی به طبرستان به این نواحی رخنه کنند. اما مردم طبرستان در یک شورش همگانی به رهبری «ونداد هرمز» استقلال طبرستان را برپاداشتند. در تاریخ طبرستان آمده است که «ونداد هرمز» با مردم خویش پیمان بست که در یک زمان بر تازیان شهر بشورند و هر طبرستانی در هر جا که چشمش بر پیروان خلیفه افتاد وی را بکشد و در یک روز، شهر از پیروان خلیفه تهی شد.

 

پس از مرگ «ونداد هرمز» ، «کارن» به جای پدر تکیه زد که درگیر اختلافات داخلی شد و در جنگ با یکی از شاهان محلی به نام «شهراز» کشته شد و فرزندش «مازیار» به اسیری رفت. مازیار به حیله‌ای از چنگ شهریار گریخت و به بغداد نزد «مامون» خلیفه بغداد رفت. در آنجا با منجمی به نام «بزیست فیروزان» آشنا و به خلیفه معرفی شد، خلیفه نیز فرمان داد، مسلمانی به او عرض دادند. مازیار نیز اسلام پذیرفت و مامون او را «محمد مولی امیرالمومنین» نام نهاد. مازیار با پشتیبانی خلیفه به فرمانروایی طبرستان، رویان و دماوند رسید.

«مازیار» نخستین کسی از خاندان «کارن» است که دین اسلام پذیرفت، حال آنکه بر «ونداد هرمز» جد و «کارن» پدر او هر چه اسلام عرضه کردند، نپذیرفتند و تا پایان زندگی بر دین زرتشتی باقی ماندند. پذیرش اسلام به‌وسیله مازیار در پایان سال ۲۰۹ یا آغاز سال ۲۱۰ صورت گرفت.

مازیار همین‌که فرمانروای طبرستان شد پایه‌های قدرت خویش را استوار کرد و سیرت جد خود «ونداد هرمز» را در پیش گرفت و بر آن شد که به مقاومت دست زند و از اینجا باید دریافت که اسلام‌آوردن او در آن زمان امری ظاهری و مصلحتی بود که این در کارهای وی بر ضد تازیان نمایان است.

در آن روزگار، مازیار از دیگر مرزبانان آن ناحیه خراج می‌گرفت و همگی را به خود دشمن نمود تا اینکه ایشان به مامون از ظلم او شکایت نوشتند. مامون نیز فرستادگانی با آن نواحی فرستاد تا از اوضاع آگاهی یابند. مازیار نیز دستور داد، زمانی که فرستادگان خلیفه به نخستین شهر رسیدند، همه‌ی مردم با لباس سپید و نیزه‌ای در دست بر سر راهشان بایستند، ترفند مازیار کارگر گشت و فرستادگان در گزارش خود برای خلیفه شمار سربازان مازیار را زیاد گزارش دادند و همچنین به مامون خبر دادند که مازیار خلع طاعت کرده و همان کشتی زرتشتی به میان بسته و به مسلمانان ستم می‌کند.

در آن روزگار مامون عازم روم بود و مازیار از این فرصت بهره برد و بر اهل آمل، ساری و رویان که بیشتر مسلمان بودند، شورید و آنها را از بین برد. آنگاه حصارهای ساری و آمل را بازسازی کرد و در کوهستان‌ها دژ ساخت و به محکم‌کردن شهرها و راه‌ها پرداخت. زمین‌های کشاورزی را که پیش از این از کشاورزان گرفته بودند، دوباره به ایرانیان واگذار کرد.

تا اینکه خبر به معتصم جانشین مامون رسید. معتصم دستور داد تا مازیار را دستگیر کنند. سرانجام شورش مازیار با فریب برخی نزدیکانش به وسیله خلیفه به پایان رسید. زمانی که لشکریان خراسان به مازندران رسیدند، خیانتکاران، «مازیار» را تحویل دادند تا نزد خلیفه ببرند.

زمانی که مازیار به نزدیکی سامرا رسید خواستند، مانند بابک وی را نیز با پیل درون شهر بگردانند. پیل را نزد مازیار بردند، اما مازیار که شنیده بود، بابک را با همین پیل درون شهر برده بودند سوار پیل نشد و گفت من در اندازه‌ای نیستم که برجای بابک خرمی تکیه کنم.

در پایان به دستور خلیفه، مازیار را چهارصدوپنجاه تازیانه زدند تا وی بمرد. مازیار را پس از مرگ بر همان داری کردند که جنازه بابک هنور بر آن بود. مورخان تازی گویند پس از چندی رویدادی شگفت انگیز روی داد و تن مازیار و یک سردار رومی که او نیز بردار شده بود، هر دو به سوی تن بابک خم شدند، گویی در حال کرنش بودند. دوره فرمانروایی مازیار هفت سال بود.

آنچه گفته شد می‌رساند که مازیار به پنج سبب مهم شکست خورد:

۱- سو تدبیر و عدم سیاست خود و سرداران خویش.

۲- بدرفتاری شدید نسبت به مخالفان خود.

۳- به‌وجود آوردن مخالفان چیره‌دست برای خود از امرای مازندران و زنده نگاه داشتن بیشتر آنان و دادن کارهای بزرگ به دست ایشان.

۴- گرفتن وضع تدافعی و نشستن در انتظار دشمن.

۵- خیانتی که از سوی بیشتر اطرافیان وی نسبت به او صورت گرفته بود.

سرچشمه‌ها:

– مازیار – صادق هدایت – ۱۳۴۲

– دلیران جانباز – ذبیح اله صفا

«قلعه جمهور» یا «دژ بذ»؛ جایگاه بابک خرم‌ دین

۱,۶۸۳ بازديد ۱ نظر
«قلعه‌جمهور» نامور به «قلعه‌بابک» در ۵۰ کیلومتری شمال شهرستان «اهر» و در بلندی‌های باختری(:غربی) شعبه‌ای از رود بزرگ «قره‌سو» جای دارد؛ منطقه‌ای که به نام «کلیبر» شناخته می‌شود. «بنای جمهور» شامل دژی است بر فراز قله کوهستانی که نزدیک به۲۳۰۰ تا ۲۷۰۰ متر از سطح دریا بلندا دارد. پیرامون این دژ را از هر سو، دره‌های ژرفی با ۴۰۰ تا ۶۰۰ متر ژرفا فراگرفته است و تنها از یک سو، راهی باریک و و با دسترسی دشوار برای رسیدن به آن دیده می‌شود.