جنگ های ساسانیان با اعراب

اشنایی با دین زرتشت و تاریخ ایران باستان

جنگ های ساسانیان با اعراب

۲۲۱ بازديد ۰ نظر
جنگ نهاوند

جنگ نهاوند بزرگترین جنگ ایرانیان و اعراب می باشد که در برابر با 25 بهمن و 14 فوریه سال 642 میلادی روی داد. این جانب ترجیح می دهم پیش از پرداختن به جنگ نهاوند وقایع پیش از جنگ را نیز برای شما شرح دهم.

 

پس از شکست قادسیه که تاوان سنگینی برای ایرانیان داشت، پایتخت افسانه ای ایران سقوط کرد و همچنین ایرانیان شاید یکی از بزرگترین سرداران کل تاریخ ایران را درجنگ قادسیه  از دست دادند. در همین اوانمهران راضی با گرد کردن سپاهی در شهر حلوان پایگاه مطمئنی در آن حدود به وجود آورد ولی مهران در جنگ سختی که بین او و سپاهیان عرب رخ داد سپاه ایران شکست خورد(نبرد جلولا) و تمام خزائن شهر حلوان به غارت مسلمانان رفت و مردم شهر به بردگی گرفته شدند.

در همین سال ها بود که سعد وقاص که سردار تازیان پس از سقوط تیسپون در کنار کاخ های امپراتوران ساسانی، یک کاخ اختصاصی برای خود ساخته بود و دیگر مسلمانان  که به او رشک می بردند مرتبا نامه هایی به مدینه میفرستادند و از سعد وقاص شکایت می کردند تا اینکه خلیفه مسلمانان که می ترسید بین مسلمانان اختلاف پیش بیاید فورا سعد وقاص را به مدینه احضار کرد و عمار پسر یاسر را به جای او گماشت. خبر عزل شدن سعد وقاص به سرعت در شهرهای ایران پیچید و یزد گرد سوم  را به این خیال انداخت که در بین دشمن اختلاف پیش آمده است و او فورا طی نامه هایی به ایالات ایران نوشت. به گفته مورخان او به شهرهای جی (اصفهان)، پارس، گواشیر(کرمان)، آذرآبادگان(آذربایجان)، هیرگانی(گرگان)، راگا(ری)، خراسان نامه نوشت. یزدگرد سوم حتی به خاقان ترک هم پیک فرستاد و از او درخواست کرد تا با فرستادن سپاه خود ارتش ایران را در مقابله با مسلمانان از لحاظ نیرو نفر یاری دهد و خاقان ترک هم بدون هیچ چشم داشتی سپاه خود را اعزام کرد. اما ایالات ایران نیز درخواست پادشاه ایران را از دل و جان پذیرفته و نیروهایشان را برای یاری یزدگرد سوم اعزام کردند. یزدگرد نیز طی نامه هایی به ایالات ایران شهر نهاوند را محل تجمع نیروها اعلام کرد. (خود یزدگرد در هنگام جنگ در اصفهان بود)
فرماندهان شهرهای ایرانی با دریافت نامه شهریار ایران، نیروهای خود را طبق خواسته یزد گرد سوم  روانه شهر نهاوند کردند. نیروهای کمکی دسته دسته از راه می رسیدند و وارد شهر نهاوند می شدند، پس از ورود آخرین دسته نیروهای کمکی تعداد سپاهیان ایرانی به 150 هزار تن رسید. بزرگان ایران نیز مجلس مشاوره ای با فرماندهان ایران تشکیل دادند تا درباره چگونگی جنگ با اعراب تصمیم گیری بکنند.

در این زمان خطیر که یکایک سربازان کینه شدیدی نسبت به اعراب در دلشان احساس می کردند، شکست های پی در پی از اعراب، ویران شدن شهرهای ایران و به غارت رفتن جان و مال و ناموس شهرهای غارت شده، همه دست به دست هم داده بود تا تمام افراد سپاه ایران هم پیمان شده و ایران را از سقوط نجات بدهند. سربازان ایرانی همگی به آتشکده رفتند و با خود پیمان بستند که در کارزار گامی بــــه عقب ننهـــد و تا پای جان مقاومت کنند.

(مورخان در تعداد نفرات دو سپاه به طور اغراق آمیزی تعداد سپاهیان اعراب را کم و تعداد نفرات ایرانیان را بسیار نوشته اند. آنان تعداد ایرانیان را 150 هزار تن و تعداد اعراب را 30 هزار نفر نوشته اند. نکته دیگر این است که مورخان معتقد هستند که دژ نهاوند گنجایش بیش از 20،000 تن را نداشته است و چگونه ایرانیان می توانستند که 150،000 تن نیرو را در آن دژ جای دهند؟! اگر ما این نکته را قبول کنیم که دژ نهاوند میتوانسته 150 هزار تن را در خود جای دهد، چرا که سپاهیان و فرماندهان ایران یکی از بهترین و زبده ترین ارتش های آن زمان بودند با وجود داشتن نیرویی به آن بزرگی، در دژ نهاوند حصاری شدند و ازین نکته می شود حدس زد که تعداد اعراب بیش از ایرانیان بوده است. حتی مورخان معتقدند دشت نهاوند جایی که این جنگ رخ داده است گنجایش 180 هزار تن را نداشته است )

دژ نهاوند

اما در در این زمان هنوز این نیرو فرماندهی نداشت و بزرگان و فرماندهان ایرانی که در حال رایزنی بودند تا فرمانده سپاه را مشخص کنند پس از ساعت ها بحث و جدل با یکدیگر نتوانستند کسی را برای فرماندهی سپاه انتخاب کنند. چرا که هیچ یک از فرماندهان ایرانی حاضر در مجلس راضی به قبول این مسئولیت بزرگ نمی شدند. ولی ناگهان پس از اشاره هایی که بین بزرگان و فرماندهان ایرانی انجام شد، همۀ حاضران در مجلس همگی یکصدا پیرمردی که در مجلس حاضر بود را نامزد این کار کردند: پیروزان. او که با کهولت سن و پیری بی آنکه در مقام اعتراض دربیاید، این مسئولیت حساس و خطیر را پذیرفت و آماده کارزار شد.

پس از عزل سعد وقاص عبدالله بن عطفان به سمت فرماندهی سپاه مسلمانان رسید. وی پس از آگاهی از تجمع نیروهای ایرانی در نهاوند فورا عمر را در جریان کار قرار داد. عمر با شنیدن تجمع نیروهای ایرانی در نهاوند به شدت به وحشت افتاد. او با عجله سپاه انبوهی را به فرماندهی نعمان بن مقرن را مامور جنگ با سپاه ایران کرد. او به این کار هم بسنده نکرده و طی نامه هایی به ابوموسی اشعری در شهر بصره و عبدالله بن عبیدالله از آنان خواست تا نیرو های خود را در اختیار نعمان قرار دهند و نعمان بن مقرن پس از رسیدن به بصره نیروهای بسیاری به او پیوستند. اعراب حتی نیروهای خود را از شام و سوریه و مرزهای امپراتوری روم فراخواندند. به این ترتیب اعراب توانستند یک نیروی عظیم تشکیل بدهند و این سپاه بزرگ رهسپار جنگ با ایرانیان شد.

سپاه عظیم نعمان بن مقرن (در برخی منابع تعداد ایشان 400 هزار نفر بوده است) پس از هفته ها راه پیمایی از راه حلوان به طرف شهر نهاوند رسیدند. ایرانیان که با دیدن سپاه عظیم دشمن ریسک نکرده و در شهر حصاری شدند و حالت دفاعی به خود گرفتند و تازیان هم شهر را به محاصره درآوردند. این محاصره ماه ها به طول انجامید و در این بین فرستاده هایی بین دو طرف انجام شد که اعراب از ایرانیان خواستند که تسلیم شوند ولی ایرانیان این پیشنهاد را با درشتی رد کردند و کشته شدن در نبرد را بر ننگ تسلیم شدن ترجیح دادند.

اما در اینجا به نقطه مبهم جنگ نهاوند بر می خوریم که معلوم نمی شود چرا ایرانیان به یکباره تصمیم می گیرند که از شهر بیرون آمده و با سپاهی بجنگند که قوی تر از ایشان می باشد. به هر حال به نوشته دکتر عبدالعظیم رضایی اعراب به دروغ نشان می دهند که قصد بازگشت دارند و ایرانیان نیز برای از بین بردن خطر کامل دشمن از شهر بیرون آمده و به تعقیب سپاه عرب می پردازند. باز هم در اینجا نمی توان این نکته را قبول کرد که ایرانیان فقط برای اینکه دشمن قصد بازگشت را دارد، از دژ بیرون آمده باشند و خود را بار دیگر با یک سپاه قدرتمند درگیر بکنند که خود در حال ترک میدان نبرد بوده است!

به هر حال ایرانیان پس از خارج شدن از دژ با اعراب می جنگند و طی آن سپاه ایران به محاصره سپاه بزرگ دشمن قرار میگیرد. سربازان ایرانی که با خود عهد بسته بودند که تا پای جان مقاومت کنند بر سر عهد و پیمان خویش می مانند و تا پای جان می جنگند و حتی یک گام هم به عقب نمی نهند و در داخل دریایی از سپاهیان تازی که همچون مور و ملخ از سر و کولشان بالا میرفتند غرق شدند. ایرانیان به شدت شکست خوردند و متحمل تلفات بسیار زیادی شدند. به گفته دکتر رضایی در کتابش تلفات ایرانیان در این جنگ هزاران تن بود. البته ناگفته نماند که تعداد تلفات اعراب هم بسیار زیاد بود ولی با توجه به تعداد نفرات زیاد آنان، تلفات آنان به چشم نمی آمد.

پس از پایان جنگ و شکست ایرانیان، تمام دشت از خون سربازان کشته شده سرخ گشته بود، و جوی های کوچک خون در همه جا جاری بود و اسب هایی که سواران خود را از دست داده بودند لیز خورده و بر زمین می خوردند.
پس از جنگ نهاوند ایرانیان دیگر نتوانستند کمر راست کنند و باقی مانده سپاه ایران نیز متفرق شدند و اینگونه بود که آخرین ارتش ساسانیان در برابر اعراب شکست خورد و به جز مقاومت های دیلمیان دیگر سپاهی که بتواند جلودار اعراب باشد به وجود نیامد. در نبرد نهاوند بسیاری از فرماندهان عرب از جمله، نعمان بن مقرن کشته شدند. پس از پیروزی سربازان عرب هم وارد شهر شده و دست به کشتار و غارت گشودند.

تازیان پس از پیروزی در این جنگ بزرگ آن را فتح الفتوح (پیروزی پیروزی ها) نام نهادند. سربازان عرب هم تصمیم گرفتند تا به شهرهای داخلی ایران حمله کنند و به تعقیب یزد گرد سوم پادشاه ایران ادامه دادند.

پس از شکست نهاوند ارتش غرب ایران (در زمان خسرو یکم ارتش ایران به چهار قسمت تبدیل شد که در چهار گوشه کشور حضور داشتند) متلاشی شد و راه برای اعراب برای حمله به شهر های مرکزی ایران هموار شد و ترس از اعراب همه گیر شد و بیشتر شهرهای ایران بدون جنگ تسلیم دشمن شدند.

یزد گرد سوم  که در این زمان در اصفهان به سر می برد، پس از آگاهی از این شکست بیش از پیش دل شکسته گشت و تنها امیدش سپاه خراسان و ماهوی سوری (کنارنگ مرو) و سپاهیان خاقان ترک و امپراطور چین بود و پس از جنگ نیز عازم مرو شد. هرچند سپه سالار ایران در آن زمان یعنی فرخ زاد هرمز با رفتن شاهنشاه به مرو مخالفت می کرد و نظر او این بود که باید به شمال ایران یعنی سرزمین دیلمیان رفت و از آنان کمک و یاری خواست

تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در فارسی بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.