<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>

	<rss xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" version="2.0">

	<channel>

	<title>اشنایی با تاریخ ایران</title>

	<description>اشنایی با تاریخ ایران Rss Feed</description>

	<link>https://zartosh2574.farsiblog.com/</link>

	<language>Fa</language>

	<generator>farsiblog.com</generator>

	<lastBuildDate>2021-01-30T12:12:01+03:30</lastBuildDate>
	<item>
		<title><![CDATA[شاهنامه فردوسی » آغاز کتاب]]></title>
		<description><![CDATA[بخش ۱ - آغاز کتاب<br />بخش ۲ - ستایش خرد<br />بخش ۳ - گفتار اندر آفرینش عالم<br />بخش ۴ - گفتار اندر آفرینش مردم<br />بخش ۵ - گفتار اندر آفرینش آفتاب<br />بخش ۶ - در آفرینش ماه<br />بخش ۷ -&nbsp;گفتار اندر فراهم آوردن کتاب<br />بخش ۸ -&nbsp;داستان دقیقی شاعر<br />بخش ۹ -&nbsp;بنیاد نهادن کتاب<br />بخش ۱۰ -&nbsp;در داستان ابومنصور<br />بخش ۱۱ -&nbsp;ستایش سلطان محمود<br /><br /><h3><strong>آغاز</strong><strong>&nbsp;</strong><strong>کتاب</strong></h3>
<h3>به نام خداوند جان و خرد</h3>
<h3>کزين برتر انديشه برنگذرد</h3>
<h3>خداوند نام و خداوند جای</h3>
<h3>خداوند روزی ده رهنمای</h3>
<h3>خداوند کيوان و گردان سپهر</h3>
<h3>فروزنده ماه و ناهيد و مهر</h3>
<h3>ز نام و نشان و گمان برترست</h3>
<h3>نگارنده ی بر شده پيکرست</h3>
<h3>به بينندگان آفريننده را</h3>
<h3>نبينی مرنجان دو بيننده را</h3>
<h3>نيابد بدو نيز انديشه راه</h3>
<h3>که او برتر از نام و از جايگاه</h3>
<h3>سخن هر چه زين گوهران بگذرد</h3>
<h3>نيابد بدو راه جان و خرد</h3>
<h3>خرد گر سخن برگزيند همی</h3>
<h3>همان را گزيند که بيند همی</h3>
<h3>ستودن نداند کس او را چو هست</h3>
<h3>ميان بندگی را ببايدت بست</h3>
<h3>خرد را و جان را همی سنجد اوی</h3>
<h3>در انديشه ی سخته کی گنجد اوی</h3>
<h3>بدين آلت رای و جان و زبان</h3>
<h3>ستود آفريننده را کی توان</h3>
<h3>به هستيش بايد که خستو شوی</h3>
<h3>ز گفتار بی کار يکسو شوی</h3>
<h3>پرستنده باشی و جوينده راه</h3>
<h3>به ژرفی به فرمانش کردن نگاه</h3>
<h3>توانا بود هر که دانا بود</h3>
<h3>ز دانش دل پير برنا بود</h3>
<h3>از اين پرده برتر سخن گاه نيست</h3>
<h3>ز هستی مر انديشه را راه نيست</h3>
<h3>---------------------------------------------------------</h3>
<h3><strong>ستايش</strong><strong>&nbsp;</strong><strong>خرد</strong></h3>
<h3>کنون ای خردمند وصف خرد</h3>
<h3>بدين جايگه گفتن اندرخورد</h3>
<h3>کنون تا چه داری بيار از خرد</h3>
<h3>که گوش نيوشنده زو برخورد</h3>
<h3>خرد بهتر از هر چه ايزد بداد</h3>
<h3>ستايش خرد را به از راه داد</h3>
<h3>خرد رهنمای و خرد دلگشای</h3>
<h3>خرد دست گيرد به هر دو سرای</h3>
<h3>ازو شادمانی وزويت غميست</h3>
<h3>وزويت فزونی وزويت کميست</h3>
<h3>خرد تيره و مرد روشن روان</h3>
<h3>نباشد همی شادمان يک زمان</h3>
<h3>چه گفت آن خردمند مرد خرد</h3>
<h3>که دانا ز گفتار از برخورد</h3>
<h3>کسی کو خرد را ندارد ز پيش</h3>
<h3>دلش گردد از کرده ی خويش ريش</h3>
<h3>هشيوار ديوانه خواند ورا</h3>
<h3>همان خويش بيگانه داند ورا</h3>
<h3>ازويی به هر دو سرای ارجمند</h3>
<h3>گسسته خرد پای دارد ببند</h3>
<h3>خرد چشم جانست چون بنگری</h3>
<h3>تو بی چشم شادان جهان نسپری</h3>
<h3>نخست آفرينش خرد را شناس</h3>
<h3>نگهبان جانست و آن سه پاس</h3>
<h3>سه پاس تو چشم است وگوش و زبان</h3>
<h3>کزين سه رسد نيک و بد ب یگمان</h3>
<h3>خرد را و جان را که يارد ستود</h3>
<h3>و گر من ستايم که يارد شنود</h3>
<h3>حکيما چو کس نيست گفتن چه سود</h3>
<h3>ازين پس بگو کافرينش چه بود</h3>
<h3>تويی کرده ی کردگار جهان</h3>
<h3>ببينی همی آشکار و نهان</h3>
<h3>به گفتار دانندگان راه جوی</h3>
<h3>به گيتی بپوی و به هر کس بگوی</h3>
<h3>ز هر دانشی چون سخن بشنوی</h3>
<h3>از آموختن يک زمان نغنوی</h3>
<h3>چو ديدار يابی به شاخ سخن</h3>
<h3>بدانی که دانش نيابد به من</h3>
<h3>---------------------------------------------------------</h3>
<h3><strong>گفتار</strong><strong>&nbsp;</strong><strong>اندر</strong><strong>&nbsp;</strong><strong>آفرينش</strong><strong>&nbsp;</strong><strong>عالم</strong></h3>
<h3>از آغاز بايد که دانی درست</h3>
<h3>سر مايه ی گوهران از نخست</h3>
<h3>که يزدان ز ناچيز چيز آفريد</h3>
<h3>بدان تا توانايی آرد پديد</h3>
<h3>سرمايه ی گوهران اين چهار</h3>
<h3>برآورده بی رنج و بی روزگار</h3>
<h3>يکی آتشی برشده تابناک</h3>
<h3>ميان آب و باد از بر تيره خاک</h3>
<h3>نخستين که آتش به جنبش دميد</h3>
<h3>ز گرميش پس خشکی آمد پديد</h3>
<h3>وزان پس ز آرام سردی نمود</h3>
<h3>ز سردی همان باز تری فزود</h3>
<h3>چو اين چار گوهر به جای آمدند</h3>
<h3>ز بهر سپنجی سرای آمدند</h3>
<h3>گهرها يک اندر دگر ساخته</h3>
<h3>ز هرگونه گردن برافراخته</h3>
<h3>پديد آمد اين گنبد تيزرو</h3>
<h3>شگفتی نماينده ی نوبه نو</h3>
<h3>ابرده و دو هفت شد کدخدای</h3>
<h3>گرفتند هر يک سزاوار جای</h3>
<h3>در بخشش و دادن آمد پديد</h3>
<h3>ببخشيد دانا چنان چون سزيد</h3>
<h3>فلکها يک اندر دگر بسته شد</h3>
<h3>بجنبيد چون کار پيوسته شد</h3>
<h3>چو دريا و چون کوه و چون دشت و راغ</h3>
<h3>زمين شد به کردار روشن چراغ</h3>
<h3>بباليد کوه آبها بر دميد</h3>
<h3>سر رستنی سوی بالا کشيد</h3>
<h3>زمين را بلندی نبد جايگاه</h3>
<h3>يکی مرکزی تيره بود و سياه</h3>
<h3>ستاره برو بر شگفتی نمود</h3>
<h3>به خاک اندرون روشنائی فزود</h3>
<h3>همی بر شد آتش فرود آمد آب</h3>
<h3>همی گشت گرد زمين آفتاب</h3>
<h3>گيا رست با چند گونه درخت</h3>
<h3>به زير اندر آمد سرانشان ز بخت</h3>
<h3>ببالد ندارد جز اين نيرويی</h3>
<h3>نپويد چو پيوندگان هر سويی</h3>
<h3>وزان پس چو جنبنده آمد پديد</h3>
<h3>همه رستنی زير خويش آوريد</h3>
<h3>خور و خواب و آرام جويد همی</h3>
<h3>وزان زندگی کام جويد همی</h3>
<h3>نه گويا زبان و نه جويا خرد</h3>
<h3>ز خاک و ز خاشاک تن پرورد</h3>
<h3>نداند بد و نيک فرجام کار</h3>
<h3>نخواهد ازو بندگی کردگار</h3>
<h3>چو دانا توانا بد و دادگر</h3>
<h3>از ايرا نکرد ايچ پنهان هنر</h3>
<h3>چنينست فرجام کار جهان</h3>
<h3>نداند کسی آشکار و نهان</h3>
<h3>---------------------------------------------------------</h3>
<h3><strong>گفتار</strong><strong>&nbsp;</strong><strong>اندر</strong><strong>&nbsp;</strong><strong>آفرينش</strong><strong>&nbsp;</strong><strong>مردم</strong></h3>
<h3>چو زين بگذری مردم آمد پديد</h3>
<h3>شد اين بندها را سراسر کليد</h3>
<h3>سرش راست بر شد چو سرو بلند</h3>
<h3>به گفتار خوب و خرد کاربند</h3>
<h3>پذيرنده ی هوش و رای و خرد</h3>
<h3>مر او را دد و دام فرمان برد</h3>
<h3>ز راه خرد بنگری اندکی</h3>
<h3>که مردم به معنی چه باشد يکی</h3>
<h3>مگر مردمی خيره خوانی همی</h3>
<h3>جز اين را نشانی ندانی همی</h3>
<h3>ترا از دو گيتی برآورده اند</h3>
<h3>به چندين ميانچی بپرورده اند</h3>
<h3>نخستين فطرت پسين شمار</h3>
<h3>تويی خويشتن را به بازی مدار</h3>
<h3>شنيدم ز دانا دگرگونه زين</h3>
<h3>چه دانيم راز جهان آفرين</h3>
<h3>نگه کن سرانجام خود را ببين</h3>
<h3>چو کاری بيابی ازين به گزين</h3>
<h3>به رنج اندر آری تنت را رواست</h3>
<h3>که خود رنج بردن به دانش سزاست</h3>
<h3>چو خواهی که يابی ز هر بد رها</h3>
<h3>سر اندر نياری به دام بلا</h3>
<h3>نگه کن بدين گنبد تيزگرد</h3>
<h3>که درمان ازويست و زويست درد</h3>
<h3>نه گشت زمانه بفرسايدش</h3>
<h3>نه آن رنج و تيمار بگزايدش</h3>
<h3>نه از جنبش آرام گيرد همی</h3>
<h3>نه چون ما تباهی پذيرد همی</h3>
<h3>ازو دان فزونی ازو هم شمار</h3>
<h3>بد و نيک نزديک او آشکار</h3>
<h3>---------------------------------------------------------</h3>
<h3><strong>گفتار</strong><strong>&nbsp;</strong><strong>اندر</strong><strong>&nbsp;</strong><strong>آفرينش</strong><strong>&nbsp;</strong><strong>آفتاب</strong></h3>
<h3>از ياقوت سرخست چرخ کبود</h3>
<h3>نه از آب و گرد و نه از باد و دود</h3>
<h3>به چندين فروغ و به چندين چراغ</h3>
<h3>بياراسته چون به نوروز باغ</h3>
<h3>روان اندرو گوهر دلفروز</h3>
<h3>کزو روشنايی گرفتست روز</h3>
<h3>ز خاور برآيد سوی باختر</h3>
<h3>نباشد ازين يک روش راست تر</h3>
<h3>ايا آنکه تو آفتابی همی</h3>
<h3>چه بودت که بر من نتابی همی</h3>
<h3>---------------------------------------------------------</h3>
<h3><strong>در</strong><strong>&nbsp;</strong><strong>آفرينش</strong><strong>&nbsp;</strong><strong>ماه</strong></h3>
<h3>چراغست مر تيره شب را بسيچ</h3>
<h3>به بد تا توانی تو هرگز مپيچ</h3>
<h3>چو سی روز گردش بپيمايدا</h3>
<h3>شود تيره گيتی بدو روشنا</h3>
<h3>پديد آيد آنگاه باريک و زرد</h3>
<h3>چو پشت کسی کو غم عشق خورد</h3>
<h3>چو بيننده ديدارش از دور ديد</h3>
<h3>هم اندر زمان او شود ناپديد</h3>
<h3>دگر شب نمايش کند بيشتر</h3>
<h3>ترا روشنايی دهد بيشتر</h3>
<h3>به دو هفته گردد تمام و درست</h3>
<h3>بدان باز گردد که بود از نخست</h3>
<h3>بود هر شبانگاه باريکتر</h3>
<h3>به خورشيد تابنده نزديکتر</h3>
<h3>بدينسان نهادش خداوند داد</h3>
<h3>بود تا بود هم بدين يک نهاد</h3>
<h3>&nbsp;</h3>
<h3>---------------------------------------------------------</h3>
<h3><strong>گفتار</strong><strong>&nbsp;</strong><strong>اندر</strong><strong>&nbsp;</strong><strong>فراهم</strong><strong>&nbsp;</strong><strong>آوردن</strong><strong>&nbsp;</strong><strong>کتاب</strong></h3>
<h3>سخن هر چه گويم همه گفته اند</h3>
<h3>بر باغ دانش همه رفت هاند</h3>
<h3>اگر بر درخت برومند جای</h3>
<h3>نيابم که از بر شدن نيست رای</h3>
<h3>کسی کو شود زير نخل بلند</h3>
<h3>همان سايه زو بازدارد گزند</h3>
<h3>توانم مگر پايه ای ساختن</h3>
<h3>بر شاخ آن سرو سايه فکن</h3>
<h3>کزين نامور نامه ی شهريار</h3>
<h3>به گيتی بمانم يکی يادگار</h3>
<h3>تو اين را دروغ و فسانه مدان</h3>
<h3>به رنگ فسون و بهانه مدان</h3>
<h3>ازو هر چه اندر خورد با خرد</h3>
<h3>دگر بر ره رمز و معنی برد</h3>
<h3>يکی نامه بود از گه باستان</h3>
<h3>فراوان بدو اندرون داستان</h3>
<h3>پراگنده در دست هر موبدی</h3>
<h3>ازو بهره ای نزد هر بخردی</h3>
<h3>يکی پهلوان بود دهقان نژاد</h3>
<h3>دلير و بزرگ و خردمند و راد</h3>
<h3>پژوهنده ی روزگار نخست</h3>
<h3>گذشته سخنها همه باز جست</h3>
<h3>ز هر کشوری موبدی سالخورد</h3>
<h3>بياورد کاين نامه را ياد کرد</h3>
<h3>بپرسيدشان از کيان جهان</h3>
<h3>وزان نامداران فرخ مهان</h3>
<h3>که گيتی به آغاز چون داشتند</h3>
<h3>که ايدون به ما خوار بگذاشتند</h3>
<h3>چه گونه سرآمد به نيک اختری</h3>
<h3>برايشان همه روز کند آوری</h3>
<h3>بگفتند پيشش يکايک مهان</h3>
<h3>سخنهای شاهان و گشت جهان</h3>
<h3>چو بنشيند ازيشان سپهبد سخن</h3>
<h3>يکی نامور نافه افکند بن</h3>
<h3>چنين يادگاری شد اندر جهان</h3>
<h3>برو آفرين از کهان و مهان</h3>
<h3>---------------------------------------------------------</h3>
<h3><strong>داستان</strong><strong>&nbsp;</strong><strong>دقيقی</strong><strong>&nbsp;</strong><strong>شاعر</strong></h3>
<h3>چو از دفتر اين داستانها بسی</h3>
<h3>همی خواند خواننده بر هر کسی</h3>
<h3>جهان دل نهاده بدين داستان</h3>
<h3>همان بخردان نيز و هم راستان</h3>
<h3>جوانی بيامد گشاده زبان</h3>
<h3>سخن گفتن خوب و طبع روان</h3>
<h3>به شعر آرم اين نامه را گفت من</h3>
<h3>ازو شادمان شد دل انجمن</h3>
<h3>جوانيش را خوی بد يار بود</h3>
<h3>ابا بد هميشه به پيکار بود</h3>
<h3>برو تاختن کرد ناگاه مرگ</h3>
<h3>نهادش به سر بر يکی تيره ترگ</h3>
<h3>بدان خوی بد جان شيرين بداد</h3>
<h3>نبد از جوانيش يک روز شاد</h3>
<h3>يکايک ازو بخت برگشته شد</h3>
<h3>به دست يکی بنده بر کشته شد</h3>
<h3>برفت او و اين نامه ناگفته ماند</h3>
<h3>چنان بخت بيدار او خفته ماند</h3>
<h3>الهی عفو کن گناه ورا</h3>
<h3>بيفزای در حشر جاه ورا</h3>
<h3>---------------------------------------------------------</h3>
<h3><strong>بنياد</strong><strong>&nbsp;</strong><strong>نهادن</strong><strong>&nbsp;</strong><strong>کتاب</strong></h3>
<h3>دل روشن من چو برگشت ازوی</h3>
<h3>سوی تخت شاه جهان کرد روی</h3>
<h3>که اين نامه را دست پيش آورم</h3>
<h3>ز دفتر به گفتار خويش آورم</h3>
<h3>بپرسيدم از هر کسی بيشمار</h3>
<h3>بترسيدم از گردش روزگار</h3>
<h3>مگر خود درنگم نباشد بسی</h3>
<h3>ببايد سپردن به ديگر کسی</h3>
<h3>و ديگر که گنجم وفادار نيست</h3>
<h3>همين رنج را کس خريدار نيست</h3>
<h3>برين گونه يک چند بگذاشتم</h3>
<h3>سخن را نهفته همی داشتم</h3>
<h3>سراسر زمانه پر از جنگ بود</h3>
<h3>به جويندگان بر جهان تنگ بود</h3>
<h3>ز نيکو سخن به چه اندر جهان</h3>
<h3>به نزد سخن سنج فرخ مهان</h3>
<h3>اگر نامدی اين سخن از خدای</h3>
<h3>نبی کی بدی نزد ما رهنمای</h3>
<h3>به شهرم يکی مهربان دوست بود</h3>
<h3>تو گفتی که با من به يک پوست بود</h3>
<h3>مرا گفت خوب آمد اين رای تو</h3>
<h3>به نيکی گرايد همی پای تو</h3>
<h3>نبشته من اين نامه ی پهلوی</h3>
<h3>به پيش تو آرم مگر نغنوی</h3>
<h3>گشتاده زبان و جوانيت هست</h3>
<h3>سخن گفتن پهلوانيت هست</h3>
<h3>شو اين نامه ی خسروان بازگوی</h3>
<h3>بدين جوی نزد مهان آبروی</h3>
<h3>چو آورد اين نامه نزديک من</h3>
<h3>برافروخت اين جان تاريک من</h3>
<h3>---------------------------------------------------------</h3>
<h3><strong>در</strong><strong>&nbsp;</strong><strong>داستان</strong><strong>&nbsp;</strong><strong>ابومنصور</strong></h3>
<h3>بدين نامه چون دست کردم دراز</h3>
<h3>يکی مهتری بود گردنفراز</h3>
<h3>جوان بود و از گوهر پهلوان</h3>
<h3>خردمند و بيدار و روشن روان</h3>
<h3>خداوند رای و خداوند شرم</h3>
<h3>سخن گفتن خوب و آوای نرم</h3>
<h3>مرا گفت کز من چه بايد همی</h3>
<h3>که جانت سخن برگرايد همی</h3>
<h3>به چيزی که باشد مرا دسترس</h3>
<h3>بکوشم نيازت نيارم به کس</h3>
<h3>همی داشتم چون يکی تازه سيب</h3>
<h3>که از باد نامد به من بر نهيب</h3>
<h3>به کيوان رسيدم ز خاک نژند</h3>
<h3>از آن نيکدل نامدار ارجمند</h3>
<h3>به چشمش همان خاک و هم سيم و زر</h3>
<h3>کريمی بدو يافته زيب و فر</h3>
<h3>سراسر جهان پيش او خوار بود</h3>
<h3>جوانمرد بود و وفادار بود</h3>
<h3>چنان نامور گم شد از انجمن</h3>
<h3>چو در باغ سرو سهی از چمن</h3>
<h3>نه زو زنده بينم نه مرده نشان</h3>
<h3>به دست نهنگان مردم کشان</h3>
<h3>دريغ آن کمربند و آن گردگاه</h3>
<h3>دريغ آن کيی برز و بالای شاه</h3>
<h3>گرفتار زو دل شده نااميد</h3>
<h3>نوان لرز لرزان به کردار بيد</h3>
<h3>يکی پند آن شاه ياد آوريم</h3>
<h3>ز کژی روان سوی داد آوريم</h3>
<h3>مرا گفت کاين نامه ی شهريار</h3>
<h3>گرت گفته آيد به شاهان سپار</h3>
<h3>بدين نامه من دست بردم فراز</h3>
<h3>به نام شهنشاه گردنفراز</h3>
<h3>---------------------------------------------------------</h3>
<h3><strong>ستايش</strong><strong>&nbsp;</strong><strong>سلطان</strong><strong>&nbsp;</strong><strong>محمود</strong></h3>
<h3>جهان آفرين تا جهان آفريد</h3>
<h3>چنو مرزبانی نيامد پديد</h3>
<h3>چو خورشيد بر چرخ بنمود تاج</h3>
<h3>زمين شد به کردار تابنده عاج</h3>
<h3>چه گويم که خورشيد تابان که بود</h3>
<h3>کزو در جهان روشنايی فزود</h3>
<h3>ابوالقاسم آن شاه پيروزبخت</h3>
<h3>نهاد از بر تاج خورشيد تخت</h3>
<h3>زخاور بياراست تا باختر</h3>
<h3>پديد آمد از فر او کان زر</h3>
<h3>مرا اختر خفته بيدار گشت</h3>
<h3>به مغز اندر انديشه بسيار گشت</h3>
<h3>بدانستم آمد زمان سخن</h3>
<h3>کنون نو شود روزگار کهن</h3>
<h3>بر انديشه ی شهريار زمين</h3>
<h3>بخفتم شبی لب پر از آفرين</h3>
<h3>دل من چو نور اندر آن تيره شب</h3>
<h3>نخفته گشاده دل و بسته لب</h3>
<h3>چنان ديد روشن روانم به خواب</h3>
<h3>که رخشنده شمعی برآمد ز آب</h3>
<h3>همه روی گيتی شب لاژورد</h3>
<h3>از آن شمع گشتی چو ياقوت زرد</h3>
<h3>در و دشت برسان ديبا شدی</h3>
<h3>يکی تخت پيروزه پيدا شدی</h3>
<h3>نشسته برو شهرياری چو ماه</h3>
<h3>يکی تاج بر سر به جای کلاه</h3>
<h3>رده بر کشيده سپاهش دو ميل</h3>
<h3>به دست چپش هفتصد ژنده پيل</h3>
<h3>يکی پاک دستور پيشش به پای</h3>
<h3>بداد و بدين شاه را رهنمای</h3>
<h3>مرا خيره گشتی سر از فر شاه</h3>
<h3>وزان ژنده پيلان و چندان سپاه</h3>
<h3>چو آن چهره ی خسروی ديدمی</h3>
<h3>ازان نامداران بپرسيدمی</h3>
<h3>که اين چرخ و ماهست يا تاج و گاه</h3>
<h3>ستارست پيش اندرش يا سپاه</h3>
<h3>يکی گفت کاين شاه روم است و هند</h3>
<h3>ز قنوج تا پيش دريای سند</h3>
<h3>به ايران و توران ورا بنده اند</h3>
<h3>به رای و به فرمان او زند هاند</h3>
<h3>بياراست روی زمين را به داد</h3>
<h3>بپردخت ازان تاج بر سر نهاد</h3>
<h3>جهاندار محمود شاه بزرگ</h3>
<h3>به آبشخور آرد همی ميش و گرگ</h3>
<h3>ز کشمير تا پيش دريای چين</h3>
<h3>برو شهرياران کنند آفرين</h3>
<h3>چو کودک لب از شير مادر بشست</h3>
<h3>ز گهواره محمود گويد نخست</h3>
<h3>نپيچد کسی سر ز فرمان اوی</h3>
<h3>نيارد گذشتن ز پيمان اوی</h3>
<h3>تو نيز آفرين کن که گويند های</h3>
<h3>بدو نام جاويد جوينده ای</h3>
<h3>چو بيدار گشتم بجستم ز جای</h3>
<h3>چه مايه شب تيره بودم به پای</h3>
<h3>بر آن شهريار آفرين خواندم</h3>
<h3>نبودم درم جان برافشاندم</h3>
<h3>به دل گفتم اين خواب را پاسخ است</h3>
<h3>که آواز او بر جهان فرخ است</h3>
<h3>برآن آفرين کو کند آفرين</h3>
<h3>بر آن بخت بيدار و فرخ زمين</h3>
<h3>ز فرش جهان شد چو باغ بهار</h3>
<h3>هوا پر ز ابر و زمين پرنگار</h3>
<h3>از ابر اندرآمد به هنگام نم</h3>
<h3>جهان شد به کردار باغ ارم</h3>
<h3>به ايران همه خوبی از داد اوست</h3>
<h3>کجا هست مردم همه ياد اوست</h3>
<h3>به بزم اندرون آسمان سخاست</h3>
<h3>به رزم اندرون تيز چنگ اژدهاست</h3>
<h3>به تن ژنده پيل و به جان جبرئيل</h3>
<h3>به کف ابر بهمن به دل رود نيل</h3>
<h3>سر بخت بدخواه با خشم اوی</h3>
<h3>چو دينار خوارست بر چشم اوی</h3>
<h3>نه کند آوری گيرد از باج و گنج</h3>
<h3>نه دل تيره دارد ز رزم و ز رنج</h3>
<h3>هر آنکس که دارد ز پروردگان</h3>
<h3>از آزاد و از نيکدل بردگان</h3>
<h3>شهنشاه را سربه سر دوستوار</h3>
<h3>به فرمان ببسته کمر استوار</h3>
<h3>نخستين برادرش کهتر به سال</h3>
<h3>که در مردمی کس ندارد همال</h3>
<h3>ز گيتی پرستنده ی فر و نصر</h3>
<h3>زيد شاد در سايه ی شاه عصر</h3>
<h3>کسی کش پدر ناصرالدين بود</h3>
<h3>سر تخت او تاج پروين بود</h3>
<h3>و ديگر دلاور سپهدار طوس</h3>
<h3>که در جنگ بر شير دارد فسوس</h3>
<h3>ببخشد درم هر چه يابد ز دهر</h3>
<h3>همی آفرين يابد از دهر بهر</h3>
<h3>به يزدان بود خلق را رهنمای</h3>
<h3>سر شاه خواهد که باشد به جای</h3>
<h3>جهان بی سر و تاج خسرو مباد</h3>
<h3>هميشه بماناد جاويد و شاد</h3>
<h3>هميشه تن آباد با تاج و تخت</h3>
<h3>ز درد و غم آزاد و پيروز بخت</h3>
<h3>کنون بازگردم به آغاز کار</h3>
<h3>سوی نامه ی نامور شهريار</h3>]]></description>
		<link><![CDATA[]]></link>
		<pubDate>2021-01-30T12:11:55+03:30</pubDate>
	</item>
	<item>
		<title><![CDATA[شاهنامه]]></title>
		<description><![CDATA[<p dir="RTL"><span lang="AR-SA">بیا تا جهان را به بد نسپریم&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; به کوشش همه دست نیکی بریم</span></p>
<p dir="RTL"><span lang="AR-SA">نباشد همی نیک و بد پایدار&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; همان به که نیکی بود یادگار</span></p>
<p><img src="http://www.dinebehi.com/pe/images/article1/ferdosi.jpg" alt="" border="0" /></p>
<p dir="RTL" align="center"><span lang="AR-SA">بناهای آباد گردد خراب&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; ز باران و از تابش آفتاب&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;</span></p>
<p dir="RTL" align="center"><span lang="AR-SA">پی افکندم از نظم کاخی بلند&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; که از باد و باران نیابد گزند</span></p>
<p dir="RTL" align="center"><span lang="AR-SA">نمیرم از این پس که من زنده ام&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; که تخم سخن را پراکنده ام</span></p>
<p dir="RTL" align="center"><span lang="AR-SA">هر آنکس که دارد هش و رای و دین&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; پس از مرگ بر من کند آفرین</span></p>
<p dir="RTL"><strong><span lang="AR-SA">شاهنامه فردوسی</span></strong><strong><span dir="LTR">&nbsp;</span></strong><strong><span lang="AR-SA">یکی از بزرگ&zwnj;ترین و برجسته&zwnj;ترین حماسه&zwnj;های جهان است که سرایش آن سی سال به طول انجامید. محتوای این شاهکار ادبی، اسطوره&zwnj;ها، افسانه&zwnj;ها و</span></strong><strong><span dir="LTR">&nbsp;</span></strong><strong><span lang="AR-SA">تاریخ ایران</span></strong><strong><span dir="LTR">&nbsp;</span></strong><strong><span lang="AR-SA">از ابتدا تا</span></strong><strong><span dir="LTR">&nbsp;</span></strong><strong><span lang="AR-SA">ویران ساختن ایران توسط اعراب</span></strong><strong><span dir="LTR">&nbsp;</span></strong><strong><span lang="AR-SA">در سدهٔ هفتم است&nbsp;</span></strong><strong><span lang="AR-SA">که در چهار دودمان&nbsp;</span></strong><strong><span lang="AR-SA">پادشاهی</span></strong><strong><span dir="LTR">&nbsp;</span></strong><strong><span lang="AR-SA">پیشدادیان</span></strong><strong>،</strong><strong><span dir="LTR">&nbsp;</span></strong><strong><span lang="AR-SA">کیانیان</span></strong><strong>،</strong><strong><span dir="LTR">&nbsp;</span></strong><strong><span lang="AR-SA">اشکانیان</span></strong><strong><span dir="LTR">&nbsp;</span></strong><strong><span lang="AR-SA">و</span></strong><strong><span dir="LTR">&nbsp;</span></strong><strong><span lang="AR-SA">ساسانیان</span></strong><strong><span dir="LTR">&nbsp;</span></strong><strong><span lang="AR-SA">خلاصه می&zwnj;شوند و به سه بخش اسطوره&zwnj;ای (از عهد</span>کیومرث</strong><strong><span dir="LTR">&nbsp;</span></strong><strong><span lang="AR-SA">تا پادشاهی</span></strong><strong><span dir="LTR">&nbsp;</span></strong><strong><span lang="AR-SA">فریدون</span></strong><strong><span dir="LTR">(</span></strong><strong><span lang="AR-SA">، پهلوانی (از قیام</span></strong><strong><span dir="LTR">&nbsp;</span></strong><strong><span lang="AR-SA">کاوه آهنگر</span></strong><strong><span dir="LTR">&nbsp;</span></strong><strong><span lang="AR-SA">تا مرگ</span></strong><strong><span dir="LTR">&nbsp;</span></strong><strong><span lang="AR-SA">رستم</span></strong><strong><span dir="LTR">(</span></strong><strong><span lang="AR-SA">&nbsp;و تاریخی (از پادشاهی</span></strong><strong><span dir="LTR">&nbsp;</span></strong><strong><span lang="AR-SA">بهمن</span></strong><strong><span dir="LTR">&nbsp;</span></strong><strong><span lang="AR-SA">و ظهور</span></strong><strong><span dir="LTR">&nbsp;</span></strong><strong><span lang="AR-SA">اسکندر</span></strong><strong><span dir="LTR">&nbsp;</span></strong><strong><span lang="AR-SA">تا تاخت و تاز اعراب تازی به ایران) بخش می&zwnj;شود</span></strong><strong><span dir="LTR">.</span>&nbsp;</strong></p>
<p dir="RTL"><strong><span lang="AR-SA">زمانی که زبان دانش و ادبیات در ایران به اجبار و ظلم و ستم اعراب به</span></strong><strong><span lang="AR-SA">&nbsp;عربی</span></strong><strong><span dir="LTR">&nbsp;</span></strong><strong><span lang="AR-SA">بود، از نام های ایرانیان گرفته تا جایی که دانشمندان این سرزمین نیز مجبور به نوشتن آثار خود به آن زبان بودند فردوسی با سرودن شاهنامه موجب زنده&zwnj;شدن و جان بخشی به</span></strong><strong><span dir="LTR">&nbsp;</span></strong><strong><span lang="AR-SA">زبان فارسی</span></strong><strong><span dir="LTR">&nbsp;</span></strong><strong><span lang="AR-SA">شد</span></strong><strong><span dir="LTR">.&nbsp;</span></strong></p>
<p dir="RTL" align="center"><span lang="AR-SA">بسی رنج بردم در این سال سی&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; عجم زنده کردم بدین پارسی</span></p>
<p dir="RTL"><strong><span dir="LTR">&nbsp;</span></strong><strong><span lang="AR-SA">دقیقی</span></strong><strong><span dir="LTR">&nbsp;</span></strong><strong><span lang="AR-SA">توسی سرگذشت گشتاسپ و ظهور زرتشت را به نظم آورد و چون به دست برده&zwnj;ای کشته&zwnj;شد، شاهنامهٔ او ناتمام ماند. فردوسی در اندیشهٔ سرایش شاهنامه بود، اثری در حدود شصت برابر کار دقیقی به وجود آورد و زمانی که به داستان گشتاسپ رسید، هزار بیت دقیقی را در شاهنامهٔ خود نقل&zwnj;کرد</span></strong><strong><span dir="LTR">.</span></strong></p><p dir="RTL"><strong><span lang="AR-SA"><img src="http://www.dinebehi.com/pe/images/design/tik.gif" alt="" border="0" /></span></strong>&nbsp;<strong><span lang="AR-SA">&nbsp;در ادامه می توانید شاهنامه فردوسی را یکجا و در فرمت پی دی اف دریافت کنید</span></strong><strong><span dir="LTR">:</span></strong></p>
<p dir="RTL"><img src="http://www.dinebehi.com/pe/images/design/adobe_pdf.png" alt="" border="0" /></p>
<p dir="RTL" align="center"><strong><span lang="AR-SA"><img src="http://www.dinebehi.com/pe/images/design/crossnav-link.gif" alt="" border="0" />&nbsp;دریافت&nbsp;</span></strong><span class="apple-converted-space"><strong><span dir="LTR">&nbsp;</span></strong></span><strong><span dir="LTR"><a rel="nofollow" href="http://www.dinebehi.com/dl/dl/pdf/another10/shahnameh_ferdowsi.pdf" target="_blank" rel="noopener noreferrer"><span dir="RTL" lang="AR-SA">شاهنامه</span></a></span></strong></p>
<p dir="RTL" align="center">(15 مگابایت)<br />&nbsp;</p>
<p dir="RTL"><strong><span lang="AR-SA"><img src="http://www.dinebehi.com/pe/images/design/tik.gif" alt="" border="0" />&nbsp;</span></strong><strong><span lang="AR-SA">برای دریافت شاهنامه فردوسی با فرمت</span></strong><strong><span dir="LTR">&nbsp;MP3&nbsp;</span></strong><strong><span lang="AR-SA">که در پوشه های Zip شده قرار دارند از پیوندهای زیر بهره ببرید</span></strong><strong><span dir="LTR">:</span></strong></p>
<p dir="RTL"><img src="http://www.dinebehi.com/pe/images/design/mp3.png" alt="" border="0" /></p>
<p dir="RTL"><strong><span lang="AR-SA"><img src="http://www.dinebehi.com/pe/images/design/crossnav-link.gif" alt="" border="0" />&nbsp;دریافت بخش :&nbsp;<a rel="nofollow" href="http://www.mediafire.com/download/9cit1ia5898vj5v/Shahnameh_Audio_1.rar" target="_blank" rel="noopener noreferrer">1</a>&nbsp;&ndash;&nbsp;<a rel="nofollow" href="http://www.mediafire.com/download/z7ouq48ub76dr38/Shahnameh_Audio_2.rar" target="_blank" rel="noopener noreferrer">2</a>&nbsp;&ndash;&nbsp;<a rel="nofollow" href="http://www.mediafire.com/download/fj587y27jxyr6uq/Shahnameh_Audio_3.rar" target="_blank" rel="noopener noreferrer">3</a>&nbsp;&ndash;&nbsp;<a rel="nofollow" href="http://www.mediafire.com/download/fdpddtxgq16n4am/Shahnameh_Audio_4.rar" target="_blank" rel="noopener noreferrer">4</a>&nbsp;&ndash;&nbsp;<a rel="nofollow" href="http://www.mediafire.com/download/d5981w9e68ep8ap/Shahnameh_Audio_5.rar" target="_blank" rel="noopener noreferrer">5</a>&nbsp;&ndash;&nbsp;<a rel="nofollow" href="http://www.mediafire.com/download/n94nq4e278n7ebn/Shahnameh_Audio_6.rar" target="_blank" rel="noopener noreferrer">6</a>&nbsp;&ndash;&nbsp;<a rel="nofollow" href="http://www.mediafire.com/download/31jof3ff1g1u3fj/Shahnameh_Audio_7.rar" target="_blank" rel="noopener noreferrer">7</a>&nbsp;&ndash;&nbsp;<a rel="nofollow" href="http://www.mediafire.com/download/b52pjjm2j0ir1n1/Shahnameh_Audio_8.rar" target="_blank" rel="noopener noreferrer">8</a>&nbsp;&nbsp;</span></strong><strong>(از سرور&nbsp;MediaFire)</strong></p>
<p dir="RTL"><strong>و یا</strong></p>
<p><strong><span lang="AR-SA"><img src="http://www.dinebehi.com/pe/images/design/crossnav-link.gif" alt="" border="0" />&nbsp;</span></strong><strong><span lang="AR-SA">دریافت بخش :</span></strong><strong>&nbsp;<a rel="nofollow" href="http://www.4shared.com/rar/HB81kSlbce/Shahnameh_Audio_1.html" target="_blank" rel="noopener noreferrer">1</a>&nbsp;&ndash;&nbsp;<a rel="nofollow" href="http://www.4shared.com/rar/El9F1i2lce/Shahnameh_Audio_2.html" target="_blank" rel="noopener noreferrer">2</a>&nbsp;&ndash;&nbsp;<a rel="nofollow" href="http://www.4shared.com/rar/qeUi6raDba/Shahnameh_Audio_3.html" target="_blank" rel="noopener noreferrer">3</a>&nbsp;&ndash;&nbsp;<a rel="nofollow" href="http://www.4shared.com/rar/NLDjBAqLba/Shahnameh_Audio_4.html" target="_blank" rel="noopener noreferrer">4</a>&nbsp;&ndash;&nbsp;<a rel="nofollow" href="http://www.4shared.com/rar/g10wMSdiba/Shahnameh_Audio_5.html" target="_blank" rel="noopener noreferrer">5</a>&nbsp;&ndash;&nbsp;<a rel="nofollow" href="http://www.4shared.com/rar/4ENR524Sce/Shahnameh_Audio_6.html" target="_blank" rel="noopener noreferrer">6</a>&nbsp;&ndash;&nbsp;<a rel="nofollow" href="http://www.4shared.com/rar/KQ4CKbLxba/Shahnameh_Audio_7.html" target="_blank" rel="noopener noreferrer">7</a>&nbsp;&ndash;&nbsp;<a rel="nofollow" href="http://www.4shared.com/rar/GxA0C1Qvce/Shahnameh_Audio_8.html" target="_blank" rel="noopener noreferrer">8</a>&nbsp; (از سرور 4shared)</strong></p>
<p>(هر یک کمتر از 200 مگابایت، پس از دریافت باید فایل ها را از حالت فشرده شده خارج کنید)</p>]]></description>
		<link><![CDATA[]]></link>
		<pubDate>2021-01-30T12:03:23+03:30</pubDate>
	</item>
	<item>
		<title><![CDATA[به بهانه روز کوروش بزرگ]]></title>
		<description><![CDATA[<h2><strong>سند روز کوروش بزرگ (۷ آبان):</strong></h2>
<p>بر اساس یک سند باستانی که &laquo;رویدادنامه نبونئید&raquo; نام گرفته است، روز سوم ماه Arahsamna بابلی، کوروش بزرگ پس از ورود به شهر بابل، با استقبال با شکوه مردم بابل روبرو شد&nbsp;(رویدادنامه نبونئید، ستون ۳، بند ۱۸ و ۱۹). این روز مصادف با ۲۹ اکتبر سال ۵۳۹ پیش از میلاد می&zwnj;باشد و ۲۹ اکتبر برابر هفتم آبان (در برخی از سالها هشتم آبان) است. بنابراین این روز به عنوان روز بزرگداشت کوروش مطرح شد و با استقبال ایران دوستان و دوستداران کوروش بزرگ همراه است.</p><h2>&nbsp;</h2>
<blockquote>
<p>بیشتر بخوانید:</p>
<h2><strong>سند روز کوروش بزرگ (۷ آبان):</strong></h2>
</blockquote>
<p>آنچه درباره این شخصیت، جالب می&zwnj;نماید همسخنی و اشتراک منابع تاریخی درباره نیک سیرتی وی می&zwnj;باشد. منابع تاریخی درباره کمتر پادشاهی چنین شرایطی دارند؛ آن هم منابعی که توسط اقوام و ملل گوناگون نگارش یافته اند. این در حالی است که کمابیش آثار باستانی که از دوره باستان به جا مانده اند، چهره&zwnj;ای مثبت از کوروش بزرگ ترسیم می&zwnj;کنند.</p>
<div class="divider">&nbsp;</div>
<h2>هفت آبان، روزی که دنیا دگرگون شد.</h2>
<p><a rel="nofollow" rel="nofollow" href="https://kheradgan.ir/wp-content/uploads/2018/10/roozi-ke-donya.jpg"><img class="alignnone size-full wp-image-20681" src="https://kheradgan.ir/wp-content/uploads/2018/10/roozi-ke-donya.jpg" sizes="(max-width: 437px) 100vw, 437px" srcset="https://kheradgan.ir/wp-content/uploads/2018/10/roozi-ke-donya.jpg 437w, https://kheradgan.ir/wp-content/uploads/2018/10/roozi-ke-donya-262x300.jpg 262w" alt="" width="437" height="500" /></a></p>
<p>پس از فتح صلح جویانه بابل، تحولات زیادی در سطح جهان رخ داد به طوری که ارتباط میان شرق و غرب عالم به وجود آمد و از آن دوران به بعد می&zwnj;بینیم که فیلسوفان بسیار بزرگی در یونان باستان ظهور کردند که به عقیده بسیاری از پژوهشگران تحت تأثیر فرهنگ شرق از جمله بین النهرین بودند</p>
<p>کوروش بزرگ رسم تازه&zwnj;ای در تاریخ بنیان نهاد که افتخار را نه در تاراج و ویرانی شهرها و کشتار مردم، بلکه در رسیدگی به آنان و آزادی دادن به مردم برای ادامه راه و روش زندگیشان به&zwnj;شمار می&zwnj;آورد&nbsp;(رزمجو، شاهرخ، ١۳۸۹،&nbsp;<em>استوانه کورش بزرگ</em>، تهران: فرزان روز، ص ۷۳).</p>
<p>در واقع مفهوم انسانیت در سطح جهانی پس از هفتم آبان سال ۵۳۹ پیش از میلاد مطرح شد</p>
<p>هگل که یکی از بزرگ ترین فیلسوفان جهان است &nbsp;در &laquo;درس&zwnj;های فلسفه تاریخ&raquo; از واژه Reich برای حکومت ایران در دوره هخامنشی استفاده می&zwnj;کند که این واژه به معنای &laquo;شاهنشاهی&raquo; است. هگل شاهنشاهی ایران را بر خلاف حکومت&zwnj;های هند و چین، &laquo;کثرت در عین وحدت و وحدت در عین کثرت&raquo; می&zwnj;داند که نخستین بار در جهان باستان در فلسفه زرتشت بیان شد و مبنای نظری تدوین مفهوم شاهنشاهی را فراهم آورد. یعنی شاهنشاهی&zwnj;ای که در عین آنکه اقوام گوناگون را تحت یک شاهنشاهی درآورده، در عین حال دارای وحدت و متصل به یکدیگر است&nbsp;(برگرفته از نوشته&zwnj;های دکتر جواد طباطبایی. ن.ک: طایران، علیرضا، آذر ١۳۹۳، &laquo;شاهنشاهی کورش و جانشینان وی&raquo;، سرزمین آزادگان، ش ١، ص ۳).</p>
<p>اما نقش کوروش بزرگ در حفظ جهان ایرانی هم قابل توجه است و اساسا فتح بابل توسط کوروش بزرگ پس از دست داشتن شاه بابل در یورش به ایرانیان بود. در منابع اشتراک دارد که قدرت&zwnj;های بزرگ آن زمان یعنی لودیه، مصر و بابل با یکدیگر متحد شدند تا سرزمین&zwnj;های ایرانی را فتح کنند اما با دفاع جانانه کوروش بزرگ مواجه شدند&nbsp;(ن.ک: تاریخ هرودوت، کتاب ۱، بند ۷۷ و ۱۵۳؛ کوروپدیای گزنفون، دفتر ۲، بخش ۱، بند ۵). بنابراین نمی&zwnj;توان کوروش بزرگ را کشورگشا دانست بلکه اقدامات کوروش بزرگ کاملا پدافندی بوده است.</p>
<p>تصور اشتباهی وجود دارد که ایرانیان در برابر یورش بیگانگان همواره شکست خورده&zwnj;اند! اما باید توجه داشت که پیروزی&zwnj;های ایرانیان به مراتب تاثیر گذار تر و مهم تر بودند که نمونه بارز آن پیروزی&zwnj;های کوروش بزرگ بر دشمنان بود.</p>
<div class="divider">&nbsp;</div>
<h2>شعرهایی درباره کوروش بزرگ به بهانه روز کوروش بزرگ.</h2>
<blockquote>
<p>منم کوروش:</p>
<p>آموزگار انسان دوستی</p>
<p>دادگستر گیتی</p>
<p>نزد یونانیان &laquo;سرور و قانون گذار&raquo;</p>
<p>نزد یهودیان &laquo;مسیح پروردگار&raquo;</p>
<p>و نزد ایرانیان &raquo;پدر&laquo;</p>
<p>منم کوروش، پیامبر آیین جوانمردی</p>
</blockquote>
<p>&nbsp;</p>
<div class="divider">&nbsp;</div>
<p><strong>تاج تاریخ جهان کوروش اهخامنشیست</strong></p>
<p><strong>کز قماش و منشی محتشم و اولا بود</strong></p>
<p>(استاد شهریار)</p>
<p><a rel="nofollow" rel="nofollow" href="https://kheradgan.ir/wp-content/uploads/2015/10/cyrus-day-shayriar.jpg"><img class="alignnone size-full wp-image-14911" src="https://kheradgan.ir/wp-content/uploads/2015/10/cyrus-day-shayriar.jpg" sizes="(max-width: 500px) 100vw, 500px" srcset="https://kheradgan.ir/wp-content/uploads/2015/10/cyrus-day-shayriar.jpg 500w, https://kheradgan.ir/wp-content/uploads/2015/10/cyrus-day-shayriar-150x150.jpg 150w, https://kheradgan.ir/wp-content/uploads/2015/10/cyrus-day-shayriar-300x300.jpg 300w, https://kheradgan.ir/wp-content/uploads/2015/10/cyrus-day-shayriar-70x70.jpg 70w, https://kheradgan.ir/wp-content/uploads/2015/10/cyrus-day-shayriar-75x75.jpg 75w, https://kheradgan.ir/wp-content/uploads/2015/10/cyrus-day-shayriar-30x30.jpg 30w" alt="شعر استاد شهریار درباره کوروش" width="500" height="500" /></a></p>
<p>&nbsp;</p>
<div class="divider">&nbsp;</div>
<p><strong>ناگه به یکبار</strong></p>
<p><strong>از لابلای ابرهای سرد و غمبار،</strong></p>
<p><strong>&hellip;</strong></p>
<p><strong>با رنگ&zwnj;های روشن و شاد</strong></p>
<p><strong>در چهرۀ پاکِ ابر مردی اَمرداد</strong></p>
<p><strong>مردی که از ژرفای تاریکی درخشید</strong></p>
<p><strong>جوشید و کوشید &hellip;</strong></p>
<p>(هما ارژنگی)</p>
<p><a rel="nofollow" rel="nofollow" href="https://kheradgan.ir/wp-content/uploads/2015/10/cyrus-day2.jpg"><img class="alignnone wp-image-11590 size-full" src="https://kheradgan.ir/wp-content/uploads/2015/10/cyrus-day2.jpg" sizes="(max-width: 500px) 100vw, 500px" srcset="https://kheradgan.ir/wp-content/uploads/2015/10/cyrus-day2.jpg 500w, https://kheradgan.ir/wp-content/uploads/2015/10/cyrus-day2-150x150.jpg 150w, https://kheradgan.ir/wp-content/uploads/2015/10/cyrus-day2-300x300.jpg 300w, https://kheradgan.ir/wp-content/uploads/2015/10/cyrus-day2-70x70.jpg 70w, https://kheradgan.ir/wp-content/uploads/2015/10/cyrus-day2-75x75.jpg 75w, https://kheradgan.ir/wp-content/uploads/2015/10/cyrus-day2-30x30.jpg 30w" alt="روز کوروش - هفتم آبان روز کوروش" width="500" height="500" /></a></p>
<p>&nbsp;</p>
<div class="divider">&nbsp;</div>
<p><strong>کوروشت بر قلب&zwnj;ها همواره رهبر بود و هست &hellip;</strong></p>
<p>(شاهکار بینش پژوه)</p>
<p><a rel="nofollow" rel="nofollow" href="https://kheradgan.ir/wp-content/uploads/2015/10/cyrus-day3.jpg"><img class="alignnone wp-image-11592 size-full" src="https://kheradgan.ir/wp-content/uploads/2015/10/cyrus-day3.jpg" sizes="(max-width: 500px) 100vw, 500px" srcset="https://kheradgan.ir/wp-content/uploads/2015/10/cyrus-day3.jpg 500w, https://kheradgan.ir/wp-content/uploads/2015/10/cyrus-day3-150x150.jpg 150w, https://kheradgan.ir/wp-content/uploads/2015/10/cyrus-day3-300x300.jpg 300w, https://kheradgan.ir/wp-content/uploads/2015/10/cyrus-day3-70x70.jpg 70w, https://kheradgan.ir/wp-content/uploads/2015/10/cyrus-day3-75x75.jpg 75w, https://kheradgan.ir/wp-content/uploads/2015/10/cyrus-day3-30x30.jpg 30w" alt="روز کوروش - هفتم آبان روز کوروش" width="500" height="500" /></a></p>
<p>&nbsp;</p>
<div class="divider">&nbsp;</div>
<p><strong>آری ای مردم پارس، میهن ما ایران</strong></p>
<p><strong>هر وجب خاک تن کوروش&zwnj;هاست</strong></p>
<p><strong>من دلم می&zwnj;خواهد مثل کوروش باشم</strong></p>
<p><strong>پر ز اندیشۀ سبز،</strong></p>
<p><strong>عاشق رنگ سپید،</strong></p>
<p><strong>و وفادار به قرمز باشم.</strong></p>
<p>(محمد مهدی امیری)</p>
<p><a rel="nofollow" rel="nofollow" href="https://kheradgan.ir/wp-content/uploads/2015/10/cyrus-day5.jpg"><img class="alignnone wp-image-11594 size-full" src="https://kheradgan.ir/wp-content/uploads/2015/10/cyrus-day5.jpg" sizes="(max-width: 500px) 100vw, 500px" srcset="https://kheradgan.ir/wp-content/uploads/2015/10/cyrus-day5.jpg 500w, https://kheradgan.ir/wp-content/uploads/2015/10/cyrus-day5-150x150.jpg 150w, https://kheradgan.ir/wp-content/uploads/2015/10/cyrus-day5-300x300.jpg 300w, https://kheradgan.ir/wp-content/uploads/2015/10/cyrus-day5-70x70.jpg 70w, https://kheradgan.ir/wp-content/uploads/2015/10/cyrus-day5-75x75.jpg 75w, https://kheradgan.ir/wp-content/uploads/2015/10/cyrus-day5-30x30.jpg 30w" alt="روز کوروش - هفتم آبان روز کوروش" width="500" height="500" /></a></p>
<p>&nbsp;</p>
<div class="divider">&nbsp;</div>
<p><strong>به نام کاوه و آرش،</strong></p>
<p><strong>به نام کوروش و خاکش.</strong></p>
<p><strong>به نام جنگ و آزادی.</strong></p>
<p><strong>به نام خشم و آگاهی.</strong></p>
<p><strong>به نام هر که نامش هست:</strong></p>
<p><strong>پریشان خاطر و سرمست &hellip;</strong></p>
<p>(مجید خالقیان)</p>
<p><a rel="nofollow" rel="nofollow" href="https://kheradgan.ir/wp-content/uploads/2015/10/cyrus-day6.jpg"><img class="alignnone wp-image-11595 size-full" src="https://kheradgan.ir/wp-content/uploads/2015/10/cyrus-day6.jpg" sizes="(max-width: 500px) 100vw, 500px" srcset="https://kheradgan.ir/wp-content/uploads/2015/10/cyrus-day6.jpg 500w, https://kheradgan.ir/wp-content/uploads/2015/10/cyrus-day6-150x150.jpg 150w, https://kheradgan.ir/wp-content/uploads/2015/10/cyrus-day6-300x300.jpg 300w, https://kheradgan.ir/wp-content/uploads/2015/10/cyrus-day6-70x70.jpg 70w, https://kheradgan.ir/wp-content/uploads/2015/10/cyrus-day6-75x75.jpg 75w, https://kheradgan.ir/wp-content/uploads/2015/10/cyrus-day6-30x30.jpg 30w" alt="روز کوروش - هفتم آبان روز کوروش" width="500" height="500" /></a></p>]]></description>
		<link><![CDATA[]]></link>
		<pubDate>2020-10-24T19:15:33+03:30</pubDate>
	</item>
	<item>
		<title><![CDATA[من(:کوروش)، دوستی و آرامش را به همه‌ی مردم دادم]]></title>
		<description><![CDATA[<p align="justify"><span style="color: #008000;"><strong>به مناسبت ورود &laquo;منشور حقوق بشر کوروش بزرگ&raquo; به ایران&nbsp;</strong></span><span style="color: #008000;"><strong>در گاه ۱۳۸۹/۶/۱۹ خورشیدی</strong></span><br />&laquo;منشور حقوق بشر کوروش بزرگ&raquo;&zwnj;، نامور به &laquo;استوانه کوروش&raquo; استوانه&zwnj;ای سفالین است که در سال ۵۳۹ پیش از میلاد به فرمان کوروش دوم هخامنشی شاهنشاه ایران ساخته شده و دور تا دور آن مجموعه&zwnj;ای از سخنان و دستورهای شاهنشاه به خط میخی بابلی نقش گردیده &zwnj;است. این استوانه که به عنوان &laquo;نخستین منشور حقوق بشر&raquo; در جهان شناخته می&zwnj;شود، در پایه&zwnj;های شهر بابل قرار داده شده بوده &zwnj;است.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p align="justify"><strong>اکتشاف<br /></strong>در سال ۱۲۸۵ خورشیدی (۱۸۷۹-۱۸۸۲) به هنگام کاوش&zwnj;های باستان&zwnj;شناسی در بابل در میان&zwnj;رودان، &laquo;هورمزد رسام&raquo;، باستان&zwnj;شناس بریتانیایی آسوری&zwnj;تبار، استوانه&zwnj;ی سفالین نامور به کوروش کبیر را یافت که شامل نوشته&zwnj;هایی به خط میخی بود. جنس این استوانه از گِل رُس است، ۲۳ سانتی&zwnj;متر درازا و ۱۱ سانتی&zwnj;متر پهنا دارد و دور تا دور آن در حدود ۴۰ خط به زبان &laquo;اکدی&raquo; و به خط میخی &laquo;بابلی&raquo; نوشته شده&zwnj;است. پژوهش&zwnj;ها نشان داد که نوشته&zwnj;های استوانه در سال ۵۳۹ پیش از میلاد به دستور کوروش بزرگ پس از شکست &laquo;نبونید&raquo; (&laquo;بخت&zwnj;النصر&raquo;) و گشوده شدن شهر بابل، نوشته شده&zwnj;، به عنوان سنگ بنای یادبودی در پایه&zwnj;های شهر بابل قرار داده شده&zwnj;است. هم&zwnj;اکنون این لوح سفالین استوانه&zwnj;ای در بخش &laquo;ایران باستان&raquo; در موزه بریتانیا نگهداری می&zwnj;شود.<br />از سوی دیگر آشکار شد که بخشی از یک لوحه&zwnj;ی استوانه&zwnj;ای که آن را از آن نبونبید پادشاه بابل می&zwnj;دانستند، در حقیقت پاره&zwnj;ای از استوانه کوروش بزرگ، از سطر&zwnj;های ۳۶ تا ۴۳ است. پس از این کشف، این پاره از لوح استوانه&zwnj;ای که در دانشگاه ییل (Yale) در آمریکا نگهداری می&zwnj;شد، به موزه بریتانیا در لندن انتقال داده شد و به استوانه اصلی پیوست گردید.<br />در جریان جشن&zwnj;های ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی ایران، منشور کوروش به&zwnj;رغم مخالفت دولت وقت بریتانیا برای چند روز به ایران آورده شد و به نمایش در آمد.<br /><strong>ساخت منشور<br /></strong>کوروش دوم، بنیان گذار پادشاهی ایران و آغازگر دودمان هخامنشیان، پس از پیروزی بر بابل، در آنجا تاج&zwnj;گذاری کرد و بخشش عمومی&nbsp; را فرمان داد؛ دین&zwnj;های بومی را آزاد کرد؛ برای به دست آوردن مهر مردم میانرودان (بین&zwnj;النهرین)، مردوک که کهن&zwnj;ترین خدای بابل بود را به رسمیت شناخته، او را نیایش کرد و سپاس گفت. او هیچ گروه انسانی را، به بردگی نگرفت و سپاهیانش را از تجاوز به مال و جان پیشه&zwnj;وران و کشاورزان بازداشت. او همه&zwnj;ی کسانی را که برای اسارت به بابل آورده شده بودند گردهم آورد و زیستگاه آنها را به ایشان بازگرداند. کوروش همچنین قوم یهود را نیز از اسارت و بیگاری در بابل آزاد کرد.<br /><strong>جایگاه</strong><br />این سند به عنوان نخستین منشور حقوق بشر شناخته می&zwnj;شود و در سال ۱۹۷۱ میلادی، سازمان ملل آن را به شش زبان رسمی سازمان منتشر کرد. بدلی از این منشور در مقر سازمان ملل متحد در شهر نیویورک نگهداری می&zwnj;شود.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p align="justify"><strong>گزیده&zwnj;ای از مشهورترین بخش آن، در آغاز آورده می&zwnj;شود<br /></strong>منم کوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه بابـِل، شاه سومر و اَکـَد، شاه چهار گوشه&zwnj;ی جهان. پسر کمبوجیه، شاه بزرگ &hellip; نوه&zwnj;ی کوروش، شاه بزرگ &hellip; نبیره&zwnj;ی چیش پیش، شاه بزرگ&hellip;<br />آنگاه که بدون جنگ و پیکار وارد بابل شدم، همه&zwnj;ی مردم گام&zwnj;های مرا با شادمانی پذیرفتند. در بارگاه پادشاهان بابـل بر تخت شهریاری نشستم. مردوک خدای بزرگ، دل&zwnj;های پاک مردم بابل را متوجه من کرد &hellip; زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم.<br />ارتش بزرگ من به صلح و آرامی وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید. وضع داخلی بابل و جایگاه های مقدسش قلب مرا تکان داد &hellip; من برای صلح کوشیدم.<br />من برده&zwnj;داری را بر انداختم، به بدبختی آنان پایان بخشیدم. فرمان دادم که همه&zwnj;ی مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نیازارند. فرمان دادم که هیچکس اهالی شهر را از هستی نیاندازد.<br />مَردوک خدای بزرگ از کردار من خشنود شد &hellip; او برکت و مهربانی&zwnj;اش را ارزانی داشت. ما همگی شادمانه و در صلح و آشتی مقام بلندش را ستودیم&hellip;<br />من همه&zwnj;ی شهرهایی را که ویران شده بود از نو ساختم. فرمان دادم همه&zwnj;ی نیایشگاه&zwnj;هایی که بسته شده بودند را بگشایند. همه&zwnj;ی خدایان این نیایشگاه&zwnj;ها را به جاهای خود بازگرداندم&hellip;<br />همه&zwnj;ی مردمانی که پراکنده و آواره شده بودند را به جایگاه&zwnj;های خود برگرداندم و خانه های ویران آنان را آباد کردم. همه&zwnj;ی مردم را به همبستگی فراخواندم. همچنین پیکره&zwnj;ی خدایان سومر و اَکـَد را که نَبونید بدون واهمه از خدای بزرگ به بابل آورده بود، به خشنودی مَردوک خدای بزرگ و به شادی و خرمی به نیایشگاه&zwnj;های خودشان بازگرداندم. بشود که دل ها شاد شود&hellip;<br />خدایانی که آنان را به جایگاه&zwnj;های مقدس نخستین شان بازگرداندم، هر روز در پیشگاه خدای بزرگ برایم زندگانی ِبلند خواستار باشند. بشود که سخنان پر برکت و نیکخواهانه برایم بیابند. بشود که آنان به خدای من مَردوک بگویند: &laquo;به کوروش شاه، پادشاهی که تو را گرامی می دارد و پسرش کمبوجیه، جایگاهی در سرای سپند ارزانی&zwnj;دار.&raquo;<br />من برای همه&zwnj;ی مردم جامعه&zwnj;ای آرام فراهم ساختم و دوستی و آرامش را به همه&zwnj;ی مردم دادم.</p>]]></description>
		<link><![CDATA[]]></link>
		<pubDate>2020-10-24T18:37:01+03:30</pubDate>
	</item>
	<item>
		<title><![CDATA[ورزش در ایران باستان]]></title>
		<description><![CDATA[<p align="justify">یکی از پدیده&zwnj;های تمدن در ایران باستان که هم پایه&zwnj;ی دینی دارد و هم آیینی است ملی، نیرومندی، و بهداشت تن و روان است. آموزش&zwnj;های اشوزرتشت درباره تندرستی و سلامت جسم زینت&zwnj;بخش برگ&zwnj;های فراوانی از اوستا و کتاب&zwnj;های دیگر زرتشتی است. واین دستورها همواره پایه&zwnj;ی فلسفه مینوی ایرانیان باستان و راهنمای زندگی ایشان بوده است.</p>
<p align="justify">نیاکان ما در پرتو ورزش&zwnj;های گوناگونی مانند سواری، تیراندازی، چوگان بازی، کشتی و پهلوانی و شطرنج، خود و فرزندانشان را به زیور این نشانه&zwnj;های نیکو می&zwnj;آراستند. ایرانیان باستان همواره به این نکته توجه داشته اند که ورزش وسیله&zwnj;ای است برای نیرومندی، و نیرومندی برای دستگیری از ضغیفان، نه برای زورگویی.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p align="justify">نیرومندی و تندرستی را از اهورامزدا می&zwnj;دانستند و برهمین آیین بود که هنگام زورآزمایی از اهورامزدا یاری می&zwnj;خواستند و این سنت باستانی تا به امروز در ورزش ایران و میان ورزشکاران ما جزء اصول و بایسته&zwnj;هاست. چون به زورخانه وارد می&zwnj;شوند سرفرود می&zwnj;آورند و ورزش را با نام خدای یکتا آغاز می&zwnj;کنند.</p>
<p align="justify">در اوستا بارها از خداوند، نیرومندی و تندرستی درخواست شده چنانکه در یشتها آمده و چنین ترجمه شده است:</p>
<p align="justify">"بشود که تو ای سروش مقدس زیبابالا، به چهارپایان ما نیرو و به بدنهای ما سلامتی بخشی تا بتوانیم دشمنان خود را کشف نماییم و بتوانیم هماوردان را رانده، دشمنان بداندیش کینه ورز را براندازیم."</p>
<p align="justify"><strong>&bull; سواری، تیراندازی</strong></p>
<p align="justify"><a rel="nofollow" rel="nofollow" class="fancybox" title="تیر و کمان" href="https://www.yataahoo.com/wp-content/uploads/2011/03/TiroKaman.gif" data-fancybox="fancybox"><img title="تیر و کمان" src="https://www.yataahoo.com/wp-content/uploads/2011/03/TiroKaman_thumb.gif" alt="تیر و کمان" width="151" height="180" align="right" border="0" /></a></p>
<p align="justify">ایرانیان همواره در سواری و تیراندازی شهرت جهانی داشته، چابک سواری و مهارت در تیراندازی آنان در نبردها بارها یادآوری شده است. تیری که از کمان آرش جست و مایه رستگاری و آزادی ایران بود. تیراندازی ارزنده ترین ورزشی بوده است که ایرانیان از کودکی به فرزندان خود می&zwnj;آموختند.</p>
<p align="justify">اسب از اجزاء سواناپذیر خانوادهء ایرانیان به شمار می&zwnj;رود. اسب در حماسه&zwnj;های ملی و در گروه قهرمانان داستانها، نام برده شده است. چنانکه شبدیز و رخش دو نمونه می&zwnj;باشند، که فردوسی آنان را در گروه قهرمانان داستان خود ( خسروپرویز و رستم ) با احترام و بزرگی نام برده است. اسب سواری از ورزشهای کهن ایران باستان بوده است. در تاریخ آمده است که، چون فرورتیش از آشور شکست خورد پسرش هووخشتر برای جبران شکست چاره را در پرورش آموزش سپاهیان چابک سوار می&zwnj;بیند و بدین منظور برای به سامان کردن قشون و آموزش هرچه بیشتر سوارکاران می&zwnj;پردازد.</p>
<p align="justify">باگسترش سرزمین های ماد، نیاز به آموزش اسب سواری، تیراندازی، شکار و سایر ورزش&zwnj;ها، بیش از پیش احساس شد و در روزگار هخامنشیان که ایران در سایه&zwnj;ی بازوان توانای مردانی چابک، سالم و ورزیده به آخرین درجه بزرگی رسید. آموزش نیرومندی چون دیگر نهادها و پدیده&zwnj;های دیگر همگانی، گسترش یافت.</p>
<p align="justify">کودکان را از سن پنج سالگی به تمرین واداشتند و نخست به آنها تیراندازی را به حالت پیاده و اسب سواری را جداگانه می&zwnj;آموختند و پس از اینکه نوجوانان در سواری و تیراندازی مهارت می&zwnj;یافتند، تیراندازی سواره را با هم تمرین می&zwnj;کردند تا به صورت سوارکاران و تیراندازانی ورزیده و کارآموزده می&zwnj;شدند.</p>
<p align="justify">&laquo;گزنفن&raquo; در &laquo;کورش نامه&raquo; می&zwnj;نویسد: &laquo;کودکان پارسی از خردسالگی کمان کشیدن و نیزه انداختن می&zwnj;آموزند و این ورزش تا ۱۶ و ۱۷ سالگی پایاست.&raquo;</p>
<p align="justify">برای نشان دادن اهمیت آموزش&zwnj;های بدنی و فنون آن کافی است به سنگ&zwnj;نبشته&zwnj;ی داریوش بزرگ شاهنشاه هخامنشی در نقش رستم توجه شود که چگونه داریوش به شوند ورزیدگی و مهارتش در سوارکاری ، تیراندازی و شکار برخود می&zwnj;بالد.</p>
<p align="justify">چنانکه در بند نهم سنگ نبشته گوید: &laquo;ورزیده هستم چه با هر دو دست و هر دو پا، هنگام سواری، خوب اسب می&zwnj;تازم، نیک کمان می&zwnj;کشم، به هنگام نیزه زنی چه پیاده و چه سواره خوب نیزه می&zwnj;زنم.&raquo;</p>
<p align="justify"><strong>&bull; چوگان</strong></p>
<p align="justify">بازی چوگان از زیباترین ورزش&zwnj;های ایران باستان است. ورزشی است شادی بخش و شورانگیز، آموزنده، که تن و جان را نیرومند می&zwnj;سازد.</p>
<p align="justify">فن و آموزش آن، در چندین هزار سال پیش در ایران باستان گسترش داشته، چنان که فردوسی، با بهره از کتابی که تاریخ نوشتن آن را دو هزار سال پیش از خودش می&zwnj;داند، پیدایش بازی گوی و چوگان را از روزگار کیانیان می&zwnj;داند.</p>
<p align="justify">حماسه&zwnj;هایی درباره&zwnj;ی آموزش و قهرمانان این فن سروده که یکی از نمونه&zwnj;های آن، داستان صحنه چوگان بازی سیاوش با افراسیاب است.</p>
<p align="justify">در آثار نوشته شده روزگار هخامنشی از چوگان و گوی نامی&zwnj;برده نشده و روشن نیست این ورزش چگونه و با چه نامی&zwnj;به کار برده می&zwnj;شده است. و به نظر می&zwnj;رسد در آن روزگار شکل ساد&zwnj;ه&zwnj;یی داشته، ولی از روزگار اشکانیان گسترش یافته است.</p>
<p align="justify">کودکان پیاده چوگان بازی می&zwnj;کردند و جوانان، سوار بر اسب در گوی زنی هنرنمایی می&zwnj;نمودند.</p>
<p align="justify">ورزش چوگان در روزگار ساسانیان بیش از دوره&zwnj;های دیگر ایران باستان برقرار بوده، و تماشاچیان بسیار داشته است. در این دوره چوگان بازی دارای برنامه منظم و حساب شده&zwnj;ای بوده است. خسروپرویز روزهای هرماه را چهار بخش کرده که بهره&zwnj;ی نخستین ویژه&zwnj;ی چوگان بازی بود و یکی از استادان ماهر در این فن شاهنشاه را بر رموز و هنرنمایی های این ورزش آشنا می&zwnj;ساخت.</p>
<p align="justify">فردوسی درباره سال آغاز آموختن چوگان بازی در داستان&laquo; شاپور دوم ساسانی&raquo; چنین گوید:</p>
<p align="justify">&laquo;به زودی به فرهنگ جایی رسید</p>
<p align="justify">کز آموزگاران سر اندر کشید</p>
<p align="justify">چو هفده شد او رسم میدان نهاد</p>
<p align="justify">هماورد و هم گوی و چوگان نهاد &raquo;</p>
<p align="justify">در داستان &laquo;بهرام گور&raquo;، شاهنشاه ساسانی نیز آمده که آن شهریار دلیر در هجده سالگی به پایه ای از فرهنگ و هنر رسیده بود که دیگر به موبدان برای فرهنگ، و به آموزگاران برای بازی چوگان و پرورش &laquo;یوز&raquo; و باز شکاری، نیازی نداشت.</p>
<p align="justify">این ورزش به شوند آن که در پرورش تن و نیرومندی اندیشه و پرورش روان، یکی از مفیدترین ورزش&zwnj;ها به شمار می&zwnj;رفت، بیشتر مورد علاقه و توجه ایرانیان باستان بوده است.</p>
<p align="justify"><strong>&bull; کشتی و پهلوانی</strong></p>
<p align="justify"><a rel="nofollow" rel="nofollow" class="fancybox" title="نگاره رستم در پنجیکنت تاجیکستان" href="https://www.yataahoo.com/wp-content/uploads/2011/03/rostam_penjikent_Tajik.jpg" data-fancybox="fancybox"><img title="نگاره رستم در پنجیکنت تاجیکستان" src="https://www.yataahoo.com/wp-content/uploads/2011/03/rostam_penjikent_Tajik_thumb.jpg" alt="نگاره رستم در پنجیکنت تاجیکستان" width="136" height="180" align="left" border="0" /></a></p>
<p align="justify">کشتی و پهلوانی دو پدیده نیرومندی است، یکی جسمی &zwnj;و دیگری مینوی.</p>
<p align="justify">گواینکه هر پهلوانی استاد کشتی است ولی هر استاد کشتی را نمی&zwnj;توان پهلوان دانست. چون لازمه ی رسیدن به جایگاه پهلوانی انجام کارهای مینوی و اخلاقی است. کشتی یکی از ورزش&zwnj;های بسیار کهن ایران است که گذشته آن، بر پایه&zwnj;ی نوشتارها و حماسه&zwnj;های ملی ما، به حدود شش هزار سال پیش از میلاد مسیح می&zwnj;رسد. چنانکه فردوسی حماسه سرای بزرگ، رستم، گیو، گودرز،&hellip; را از آن روزگار می&zwnj;داند، که همگی قهرمانان کشتی و از پهلوانان و سرداران نامی&zwnj;ایران بوده اند.</p>
<p align="justify">گزاف گویی نیست اگر بگوییم که به ندرت پشت پهلوان سرداران ایران به خاک رسیده باشد. و این از برای آموزش عالی فن کشتی و وجود استادان و پهلوانان ایران است که شاگردان را با دقیق ترین روش&zwnj;های این فن می&zwnj;آموختند.</p>
<p align="justify">کشتی و زورآزمایی، نخستین و طبیعی&zwnj;ترین ورزش&zwnj;های ایران باستان است که از کودکی در سر هر کوی و بازار انجام می&zwnj;شده است. کشتی&zwnj;گیران حرفه&zwnj;ای که خواهان رسیدن به درجه استادی و مقام پهلوانی بودند پس از آموختن آیین کشتی با رعایت اصول فنی، در برابر تماشاگران، کشتی می&zwnj;گرفتند. کشتی نوجوانان را استادان کشتی هر کوی آموزش می&zwnj;دادند و در میدان شهر که جای گردآمدن مردم بود و یا در زورخانه&zwnj;های محله، در نزد پهلوان شهر، فنون و آیین کشتی را به ایشان می&zwnj;آموختند.</p>
<p align="justify">آموزش کشتی&zwnj;گیران آزموده و کهنه کار را پهلوانان شهر به عهده داشتند که با آیین های ویژه در گاه&zwnj;های ویژه زیر نظر ایشان انجام می&zwnj;شد تا به درجه کمال می&zwnj;رسیدند و آنگاه پس از آزمایش&zwnj;های فنی و عملی استاد کشتی می&zwnj;شدند. از چگونگی دقیق آموزش کشتی، آیین نامه&zwnj;ها و کشتی ابزارهای ایران باستان سندهای زیادی در دست نیست. بنابر آنچه در نگارها، سنگ نگارش&zwnj;ها و حماسه&zwnj;نامه&zwnj;ها به ویژه در شاهنامه دیده می&zwnj;شود، گویا کشتی گیران حرفه&zwnj;ای هنگام مبارزه کمربند می&zwnj;بستند که در میان آن حلقه&zwnj;ای وجود داشته، و در آغاز کشتی مبارزان کمر یکدیگر را می&zwnj;گرفتند. فردوسی چنین می&zwnj;گوید:</p>
<p align="justify">به کشتی گرفتن نهادند سر</p>
<p align="justify">گرفتند هردو دوال کمر</p>
<p align="justify"><em>پهلوانی:</em></p>
<p align="justify">در ایران باستان &laquo;پهلوان&raquo; به کسی می&zwnj;گفتند که در بیشتر ورزش&zwnj;های میدانی و جنگی کارآزموده باشد، و از فنون سواری، تیروکمان و نیزه، گرز و زوبین و به ویژه کشتی سرآمد باشد، و بتواند سپاه و کشور خود را در مبارزه با دشمنان پیروز و سرافراز کند. این گونه یلان در روزگار صلح، پهلوان کشور و در هنگام نبرد سرداران سپاه بودند، که هم نیرو و هم غرور ملی و میهن پرستی داشتند. پهلوانان نامی&zwnj;سالی یکبار در نزد شاهنشاه برای گرفتن مقام پهلوانی نخست کشور که جهان پهلوان نامیده می&zwnj;شد، کشتی می&zwnj;گرفتند و این نام یکی از درجه&zwnj;های عالی ارتش به شمار می&zwnj;رفت. چنانکه سام، زال، گیو، رستم، &hellip; همگی جهان پهلوانان و فرماندهان سپاه ایران بوده اند.</p>
<p align="justify">پهلوانی در ایران باستان مکتبی است مینوی که جزو نیرومندی تن آرمان&zwnj;های والاتری را دربرداشته و بر پایه علمی &zwnj;و فلسفی قرار گرفته است. که کمال شناخت، خوهای اخلاقی، جوانمردی، میهن پرستی و دستگیری از درماندگان از موارد اصلی آن است.</p>
<p align="justify"><strong>&bull; شطرنج</strong></p>
<p align="justify"><a rel="nofollow" rel="nofollow" class="fancybox" title="شطرنج" href="https://www.yataahoo.com/wp-content/uploads/2011/03/Chess.jpg" data-fancybox="fancybox"><img title="شطرنج" src="https://www.yataahoo.com/wp-content/uploads/2011/03/Chess_thumb.jpg" alt="شطرنج" width="180" height="128" align="right" border="0" /></a></p>
<p align="justify">نمونه ای از ورزش اندیشه در ایران باستان، گسترش بازی شطرنج است. به شوند آثاری که از کاوش&zwnj;های باستان&zwnj;شناسی به&zwnj;دست آمده است، شطرنج در ایران باید پیشینه&zwnj;ای کهن داشته باشد. چنان که در زیر جام هخامنشی که از خرابه&zwnj;های &laquo;حسنلو&raquo; پیدا شده، نقشی از شطرنج دیده می&zwnj;شود. که در بخش زیرین کاسه، نقش مربع شطرنج مانندی که از یک سو دارای ۱۰ خانه و سوی دیگر ۹ خانه است، وجود دارد.</p>
<p align="justify">شکی نیست که شطرنج در آغاز به&zwnj;گونه امروزی نبوده و مهره&zwnj;های آن نیز اشکال دیگری داشته و رفته رفته دگرگون شده و به شکل امروزی درآمده است.</p>
<p align="justify">یک گونه نقش نیز در بشقاب&zwnj;های گلی پیدا شده در &laquo;سیلک&raquo; کاشان، دیده شده است. آنچه روشن است شطرنج یک ورزش اندیشه&zwnj;ای در روزگار ساسانی به شمار می&zwnj;رفته و آن بازی شاهان، بزرگان و دانشمندان بوده است.</p>
<p align="justify">امروز شطرنج از ورزش&zwnj;های اندیشه&zwnj;ای جهان می&zwnj;باشد که هزاران نفر دوره&zwnj;های آن را می&zwnj;گذرانند و قهرمانان بزرگی هرساله پا به گستره&zwnj;ی شطرنج نوین می&zwnj;گذارند.</p>
<p align="justify">یاری&zwnj;نامه:</p>
<p align="justify">آموزش و پرورش در ایران باستان، دکتر علیرضا حکمت، چاپخانه کیهان، چاپ نخست، تهران، ۱۳۵۰</p>]]></description>
		<link><![CDATA[]]></link>
		<pubDate>2020-10-24T18:19:44+03:30</pubDate>
	</item>
	<item>
		<title><![CDATA[خردمندترین مردم با شهریاری بر منِ خویش، بر جهان فرمانروایی می‌کند]]></title>
		<description><![CDATA[<p align="justify"><span style="color: #008000;">سرودهای &laquo;یَتا اَهو وَئیریو&raquo; و &laquo;اشم و هو&raquo; به &laquo;پیرامون یشت&raquo; نامزدند و آوازه&zwnj;ی خود را از این&zwnj;رو دارند که به&zwnj;واسطه&zwnj;ی ارزش پیامی&zwnj; و تاثیرهای صوتی و روانی در پایان بسیاری از سرایش&zwnj;های اوستایی آورده می&zwnj;شود. در این نوشتار به بررسی ژرفای معنی سرود &laquo;یَتا اَهو وَئیریو&raquo; پرداخته می&zwnj;شود:</span></p>
<p align="justify">زبان و ادبیات گاتهایی در شمار کهن&zwnj;ترین زبان&zwnj;های باستانی است و پژوهش پیرامون مفهوم&zwnj;ها و آموزه&zwnj;های آن نیازمند دوره&zwnj;ها و آموزش&zwnj;های ویژه دارد. اما این دلیل نمی&zwnj;شود که پژوهنده&zwnj;ی آیین پیشینیان به&zwnj;واسطه&zwnj;ی تنگ&zwnj;بودن گذرگاه واژها و کلمات گوشه گیرد. در این گستره افزون بر پهنه&zwnj;ی کلمه&zwnj;ها و دستورهای آوایی و دستوری، صحنه&zwnj;ی جستجو برای دریافت معانی و آموزه&zwnj;ها گشاده است و پژوهنده&zwnj;ی باریک&zwnj;بین با دنبال کردن رد پای شناخت و معرفت سده&zwnj;ها را می&zwnj;کاود و به کمک چراغ اشارات و بشارات در ژرفای تاریخ گام می&zwnj;نهد و تایید دریافت&zwnj;های خود را از شاعران و مورخان و نویسندگان اصیل که مشامی &zwnj;از رازنگاری دارند می&zwnj;جوید.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p align="justify">سرود &laquo;یَتا اَهو وَئیریو&raquo;در یسنا۲۷- بند۱۳ آمده است و با یکی دیگر از سرودهای &laquo;یسنا&raquo; به&zwnj;نام &laquo;اشم و هو&raquo; به &laquo;فرامون یشت&raquo; یا &laquo;پیرامون یشت&raquo; نامزد است و آوازه&zwnj;ی خود را از این&zwnj;رو دارند که به&zwnj;واسطه&zwnj;ی ارزش پیامی&zwnj; و تاثیرهای صوتی و روانی در پایان بسیاری از سرایش&zwnj;های اوستایی آورده می&zwnj;شود.</p>
<p align="justify">در این&zwnj;باره که این دو سرود به&zwnj;روشنی بیرون از هفده&zwnj; &laquo;های&raquo; گاتها قرار دارند و این&zwnj;که به گمان برخی پژوهندگان از سخنان اشوزرتشت نیستند، نمی&zwnj;پردازیم. اما آنچه آشکار است، مفاهیم این دو سرود پیوند ناگسستنی با پیام گاتها دارد و با روح حاکم بر اندیشه&zwnj;های گاتهایی همخوان است. این دیدگاه که باور دارد سرودهای نامبرده حاصل تراوش&zwnj;های مینوی یکی از شاگردان و یاران نزدیک اشوزرتشت بوده است، نیز پذیرفتنی است.</p>
<p align="justify">هنگامی&zwnj;که به ترجمه&zwnj;های سرود &laquo;یتا اهو&raquo; بازگشت می&zwnj;کنیم از اینکه توافق چندانی دیده نمی&zwnj;شود جای شگفتی نیست و این همه ناشی از کهن بودن زبان است.</p>
<p align="justify">نظر به ارزشمندی موضوع و اینکه سرود &laquo;اشم و هو&raquo; به&zwnj;عنوان ساختار جامعه&zwnj;ای ایده&zwnj;آل و سرود &laquo;یَتا اَهو&raquo; به&zwnj;عنوان تئوری سیاسی-اجتماعی-فرهنگی-اقتصادی اشوزرتشت مطرح می&zwnj;شود؛ برگردانی ذوقی و برداشتی فارغ از هرگونه برگردان&zwnj;های تخصصی و جستجوی واژگانی و ریشه&zwnj;یابی&zwnj;های لازم، از این سرود ارایه می&zwnj;شود. و با تکیه بر تاثیر بعدی مفهوم&zwnj;های این پیام&zwnj;ها که در گستره&zwnj;ی حکومت&zwnj;ها و اندیشمندان دیده می&zwnj;شود، به گفتار خود ادامه می&zwnj;دهیم.</p>
<p align="justify"><strong>در این بخش به ترجمه&zwnj;هایی ازسرود &laquo;یتا اهو&raquo; اثر محققین و پژوهندکان می&zwnj;پردازیم.</strong></p>
<p align="justify">موبد اردشیر آذرگشسب این&zwnj;گونه ترجمه می&zwnj;کند: &laquo;همان&zwnj;گونه که سردار دنیا(اهو) توانا ونیرومند است. به همان اندازه سردار دین(رتو=رد) نیز به مناسبت پاکی و اشویی خویش نیرومند می&zwnj;باشد. موهبت اندیشه&zwnj;ی نیک(وهومن) نصیب کسی است که برابر خواسته&zwnj;ی مزدا رفتار کند. سلطنت اهورایی ویژه&zwnj;ی کسی است که درویشان و بینوایان را دستگیری کند.&raquo;</p>
<p align="justify">استاد جلیل دوستخواه در اوستای دوجلدی خود می&zwnj;گوید: &ldquo;&laquo;یثه اهو ویئریو&raquo; را در اوستا &laquo;اهون ویریه&raquo; و در پهلوی &laquo;اهونور&raquo; یا &laquo;هونور&raquo; نیز گفته&zwnj;اند این نیایش از پاره&zwnj;های &laquo;گاثانیک&raquo; &laquo;گاتا مانند&raquo; اوستاست و دارای سه سطر شانزده هجایی است و درنگ میان هجاها پس از هفتمین هجاست و در وزن درست مانند &laquo;اهو نویتی گاتا&raquo; است و به نظر می&zwnj;رسد که در اصل بر سر نخستین &laquo;گاتا&raquo; جای داشته است. اما جای کنونی آن در بند ۱۳یسنه&zwnj; هات ۲۷است. برگردان فارسی نیایش &laquo;یثه اهو ویئریو&raquo;در گزارش کنونی اوستا چنین است: &laquo;همان گونه که او رد برگزیده و آرمانی جهان &laquo;اهو&raquo; هست رد مینوی &laquo;رتو&raquo; و بنیادگذار کردارها و اندیشه&zwnj;های نیک زندگانی در راه مزداست. شهریاری از آن اهوره است. که او را به نگاهبانی درویشان بر گماشت.&raquo;&rdquo;</p>
<p align="justify">دکتر علی&zwnj;اکبر جعفری در برگردان این سرود می&zwnj;گوید: &laquo;به سانی که سرور هستی را باید تنها از روی راستی برگزید، همان سان رهبر درستی را نیز باید پسندید. این دو دهش برگزیدن را منش&zwnj;نیک ارزانی داشته تا کارهای زندگانی به&zwnj;نام و برای خدای دانا انجام گیرد. همچنین شهریاری از آن خدایی است که آباد کننده&zwnj;یی را برای باز گردانیدن دینداران ستم دیده گمارده است.&raquo;</p>
<p align="justify">دکتر حسین وحیدی در برگردان خود گفته است: &laquo;هنجاری که بر جهان هستی فرمان می&zwnj;راند زندگی و سرنوشت مردمان را نیز زیر فرمان دارد. منش نیک از آن کسی است که از هنجار هستی پیروی کند و توانایی راستین را کسی دارد که برخواست&zwnj;های نا هنجارش چیره گردد.&raquo;</p>
<p align="justify">آنچه از برگردان&zwnj;های یاد شده برداشت می&zwnj;شود، نکته&zwnj;هایی است که اگرچه مشابه می&zwnj;نماید، ولی پس از باریک&zwnj;بینی به تفاوت&zwnj;های آنها پی&zwnj;خواهیم برد که نشان دهنده&zwnj;ی برداشت&zwnj;های گوناگون ترزبانان(مترجمان) است. اما نکته&zwnj;ای که به&zwnj;روشنی چشمگیر است، نادیده انگاشتن از پیوند معنایی بخش&zwnj;های سه گانه&zwnj;ی این سرود است، که در شکلی جداگانه و در چارچوب پیام&zwnj;هایی اهورایی، اخلاقی و اجتماعی نمایانده شده است. در برگردان دکتر حسین وحیدی این پیوستگی معنایی به&zwnj;چشم می&zwnj;خورد، اگرچه منظور این گفتار را برآورده نمی&zwnj;کند.</p>
<p align="justify">به نظر می&zwnj;رسد سرود &laquo;یَتا اَهو وَئیریو&raquo;، در یک انسجام معنایی و منطقی کامل، تنظیم شده و بخشی از این سرود به منزله&zwnj;ی زمینه&zwnj;ی درون&zwnj;شدن و پیوند با بخش سپسین خود است تا با ایجاد زمینه&zwnj;های درست، فرصت نتیجه&zwnj;گیری پایانی فراهم&zwnj;آید.</p>
<p align="justify"><strong>سخن را با این برگرفته از برگردان&zwnj;ها پی&zwnj;می&zwnj;گیریم و با تکیه برشواهد تاریخی و معرفت&zwnj;شناسی به زاویه&zwnj;های پنهان موضوع می&zwnj;پردازیم: &laquo;همان&zwnj;گونه که هستی&zwnj;آفرین بر جهان آفرینش فرمانروایی می&zwnj;کند، همان&zwnj;گونه خردمندترین مردم با شهریاری بر منی و خودی خویش و پیروی از هنجار هستی، به نمایندگی از هستی آفرین بر جهان مردم پادشاهی می&zwnj;کند و پشتوانه&zwnj;ی فرمانروایی خود را از داد گستری و فرهنگ&zwnj;پروری برمی&zwnj;گیرد.&raquo;</strong></p>
<p align="justify">نوشته&zwnj;های تفسیری بازمانده از روزگار ساسانیان سخن از جانشینی مرد پرهیزکار دارد، که نماد &laquo;هرمزد&raquo; است. و در پیمان خویش با اهورامزدا حضور گیتایی یافته است.</p>
<p align="justify">&ldquo;پیش از آنکه اهریمن آمد، همیشه نیمروز بود که &laquo;رَبیهوَین&raquo; است، هرمزد به&zwnj;یاری امشاسپندان به &laquo;رَبیهوَین&raquo;، مینوی یَزِشْن را فراز ساخت. به هنگام یزشن&zwnj;کردن همه&zwnj;ی آفرینش را بیافرید و با بوی و فَرَوَهْر مردمان سگالش کرد و خرد همه آگاه را به مردمان فراز برد و گفت کدامیک شما را سودمندتر به چشم آید. اگر شما را مادی بیافرینم و به تن با دروج بکوشید و دروج را نابود کنید و شما را به فرجام درست و انوشه بازآرایم و باز شما را به گیتی آفرینم، جاودانه، بی&zwnj;مرگ، بی پیری و بی&zwnj;دشمن باشید، یا شما را جاودانه پاسداری بر ضد اهریمن باید کرد. ایشان بدان خرد همه آکاه، آن بدی را که از اهریمن دروج بر فروهرهای مردمان در جهان رسد دیدند و رهایی واپسین از دشمنی اهریمن و به تن پسین جاودانه درست و انوشه&zwnj;روان بازبودن را دیدند و برای رفتن به جهان هم&zwnj;داستان شدند.&rdquo;</p>
<p align="left">بندهش-مهرداد بهار-رویه ۴۲</p>
<p align="justify">و در جای دیگر از بندهش این&zwnj;گونه می&zwnj;خوانیم: &ldquo;&laquo;هرمزد خدای آن چهار &laquo;دی&raquo; را اندر ماه&zwnj;ها به همانندی نام خویش نهاد و خود نشیند بدان بی سر روشنی و آفریدگان مینو و گیتی را پاید به گیتی، نیز چنان نزدیک است که به مینو.</p>
<p align="justify">&laquo;بهمن&raquo;، &laquo;اردیبهشت&raquo; و &laquo;شهریور&raquo; او را بر دست راست و &laquo;سپندارمذ&raquo;، &laquo;خورداد&raquo; و &laquo;امرداد&raquo; بر دست چپ و سروش پیش ایستد، بِدان آمرزیداری هرمزد است، که آفریدگان زندگی کنند و بِدان رادی هرمزد است که بِدان برترین زندگی رسند و بِدان فرهمندی و همه آگاهی هرمزد است که از اهریمن رهایی یابند و به خویشی هرمزد رسند. او را نماد گیتی مرد پرهیزگار است هر که مرد پرهیزگار را رامش بخشد یا بیازارد آنگاه هرمزد از او آسوده&zwnj; یا آزرده شود.&raquo;</p>
<p align="left">بندهش-مهرداد بهار-رویه ۱۰۸</p>
<p align="justify">در معنی سرود &laquo;یتا اهو&raquo; از واژه&zwnj;ی &laquo;خردمندترین&raquo; به&zwnj;جای &laquo;بهره&zwnj;ی نیک اندیشی&raquo; استفاده کردیم که اگر چه آشکارا این ویژگی(:صفت) را در سرود &laquo;یتا اهو&raquo; نمی&zwnj;بینیم. اما با یک واسطه&zwnj;ی تفسیری می&zwnj;توانیم درستی گزینش خود را نشان دهیم.</p>
<p align="justify">&laquo;بندهش&raquo; فروانرانی مرد پرهیزگار را نمونه&zwnj;ای از فروانروایی هرمزد بر شمرده است و همان&zwnj;گونه که هرمزد در عالم نامحسوس و وصف&zwnj;ناشدنی بر اریکه&zwnj;ی فرمان نشسته است، مرد دانا که به زینت دانش مزدایی آراسته است، نمایی از دانایی مطلق هرمزد را به نمایش می&zwnj;گذارد و بنا به نسبی بودن امور گیتایی، به گونه&zwnj;ایی طبیعی خردمندترین مردم به انجام نقش الهی می&zwnj;پردازد.</p>
<p align="justify">در گفتار &laquo;بندهش&raquo; از &laquo;مرد پرهیزگار&raquo;، نوع انسان اراده شده است، که زنان و مردان خردمند را دربر می&zwnj;گیرد. بودن امشاسپندان &laquo;بهمن&raquo;، &laquo;اردیبهشت&raquo; و &laquo;شهریور&raquo; به صیغه&zwnj;ی مردانه و &laquo;سپندارمذ&raquo;، &laquo;خورداد&raquo; و &laquo;امرداد&raquo; به صفت زنانه در جایگاه وزیران دست راست و چپ و به&zwnj; یک نسبت، نشان از آن دارد که زنان و مردان، در شورای هماهنگی راهنمایی و رهبری امور یکسان را بر دوش دارند.</p>
<p align="justify">&laquo;بندهش&raquo; از مردمان به&zwnj;عنوان پیمان&zwnj;دارانِ روز نخست نام می&zwnj;برد، که چون سربازان اهورامزدا، برای پیکار با نیروهای اهریمنی در گستره&zwnj;ی گیتی حضور می&zwnj;یابند. از این&zwnj;رو پیوند مردمان با اهورامزدا پیوندی دوستانه است، که اشوزرتشت نیز در گاتهای خود از آن سخن می&zwnj;گوید: &laquo;ای خداوند جان&zwnj;وخرد، آرزو دارم به دیدار و مشورت تو مانند یک دوست نایل آیم.&raquo; &zwnj;هات ۳۳بند ۶</p>
<p align="justify">حافظ شیرازی نیز از این نوع رابطه می&zwnj;گوید. &laquo;سایه&zwnj;ی معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد / ما به اومحتاج بودیم او به ما مشتاق بود&raquo;</p>
<p align="justify">پاره&zwnj;ی سوم سرود &laquo;یتا اهو&raquo;، از یک نکته&zwnj;ی کلیدی نظام سیاسی اشوزرتشت، سخن می&zwnj;گوید که سفارش می&zwnj;کند رهبر حقیقی پشتوانه&zwnj;ی فرمانروایی خویش را به پیروی از آیین اهورایی، از مردم وام می&zwnj;گیرد و دریافت می&zwnj;کند. مردمی &zwnj;که در سایه&zwnj;ی رسیدگی&zwnj;ها و ایجاد زمینه&zwnj;های مناسب به وسیله&zwnj;ی حکومت به زینتِ رفتارهای &laquo;مردمِ بافرهنگ&raquo; که خود را عضوی از یک جامعه&zwnj;ی واحد می&zwnj;دانند، آراسته ساخته&zwnj;اند.</p>
<p align="justify">&laquo;کورش بزرگ&raquo; در جمع مردم و سربازان خود این&zwnj;گونه سخن می&zwnj;گوید: &laquo; دوستان و یاران من ما باید خود را به همان صفت&zwnj;های نیکی که در سرزمین خود پیش از رسیدن به این پیروزی&zwnj;های بزرگ داشتیم، بیاراییم در پارس عموم سران و فرزانگان در ارگ شهر گردهم&zwnj;اند و بر مردم فرمانروایی می کنند. ما باید در اینجا نیز همان روش را به کار بندیم. شما باید گرد من جمع شوید و به روش و کردارهای من چشم بدوزید و مراقب باشید که من به خویشکاری(:وظیفه)&zwnj; خود عمل کنم و من مراقب کارهای شما هستم. باید فرزندانی که از ما به وجود می&zwnj;آیند با همین سرشت و در پرتو همین آیین یزدانی، رشد و پرورش یابند. ما باید بکوشیم تا فروزه&zwnj;های پسندیده را در نهاد فرزندانمان پرورش دهیم، در این صورت می&zwnj;توانیم هر روز خود را نیکوتر از روز پیش کنیم و فرزندانمان حتا اگر بخواهند به&zwnj;راه نادرست بروند، چون در پیرامون خود، جز پاکی و راستی نمی&zwnj;بینند و سخنی جز سخنان شایسته نمی&zwnj;شنوند، بی&zwnj;گمان راه&zwnj;های نادرست بر آنها بسته خواهد بود.&raquo; کورش نامه- گزنفون (برگردان از رضا مشایخی)</p>
<p align="justify">فلاسفه&zwnj;ی یونان باستان و دلبستگی آنان به دانش و حکمت دانشوران شرق به&zwnj;ویژه اشوزرتشت خود داستانی است که در آثار آنها دیده می&zwnj;شود که نشان از انتقال بن&zwnj;مایه&zwnj;های اندیشه&zwnj;های ایرانی دارد، که سقراط و افلاتون از نتیجه&zwnj;های این بوستان معناست. افلاتون در کتاب &laquo;جمهور&raquo; از &laquo;مدینه&zwnj;ی فاضله &raquo; سخن می&zwnj;گوید و هم او فلاسفه را تنها شایستگان امر زمامداری می&zwnj;داند. در کتاب جمهور نوشته&zwnj;ی افلاتون در مقدمه&zwnj;ی مترجم(فواد روحانی) می&zwnj;آید.:</p>
<p align="justify">&laquo;سقراط از آنچه در پایان کتاب پنجم گفت چنین نتیجه می گیرد که چون تنها فلاسفه علم به عدالت مطلق و همه&zwnj;ی حقایق ثابته دارند. آنان هستند که اصول قانونگذاری و حکومت را می توانند چنان&zwnj;که باید وشاید دریابند و چون عاشق حقیقتند پس همه&zwnj;ی نیکی&zwnj;ها را نیز مانند سرعت دریافت، تلاش، شهامت و میانه&zwnj;روی را دارا هستند و بنابراین تنها آنان را می توان شایسته&zwnj;ی زمامداری دانست.&raquo; رویه&zwnj;ی ۳۳۲جمهور افلاتون (فواد روحانی)</p>
<p align="justify">در بخش ششم همین کتاب سقراط چنین می&zwnj;گوید:</p>
<p align="justify">&laquo;فیلسوف حقیقی خویشتن&zwnj;د&zwnj;ار است و از هر گونه حرص و طمع، آزاد زیرا موجباتی که دیگران را برای بدست&zwnj;آوردن دارایی و تجمل وادار می&zwnj;کند در او تاثیر ندارد و خواست این چیزها به هیچ روی با روحیه&zwnj;ی او ساز گار نیست.&raquo; رویه&zwnj;ی ۳۳۸</p>
<p align="justify"><a rel="nofollow" rel="nofollow" class="fancybox" title="داریوش بزرگ -  بیستون" href="https://www.yataahoo.com/wp-content/uploads/2012/02/GreatDaryoush.jpg" data-fancybox="fancybox"><img title="داریوش بزرگ -  بیستون" src="https://www.yataahoo.com/wp-content/uploads/2012/02/GreatDaryoush_thumb.jpg" alt="داریوش بزرگ -  بیستون" width="180" height="112" align="left" border="0" /></a>در یکی از سنگ&zwnj;نبشته&zwnj;های بازمانده از روزگار هخامنشیان، &laquo;داریوش بزرگ&raquo; می&zwnj;گوید: &laquo;اهورامزدا این سرزمین را پریشان و درهم شده دید. مرا به شاهی آن بر گماشت. به&zwnj;یاری وی من نظم و آرامش را در آن برقرار ساختم و چنان شد که فرمانم بی&zwnj;چون&zwnj;وچرا در همان جا اجرا شد. ای مردمان با فروتنی و ادب فرمان اهورامزدا را گردن نهید.&raquo;</p>
<p align="justify">در سخنان داریوش نکته&zwnj;ی ارزشمندی دیده می&zwnj;شود. داریوش از فروتنی و ادب مردمان سخن می&zwnj;گوید مردمی&zwnj;که آمادگی و شرایط درک پذیرش رهبری شایسته و فرزانه را دارند این نکته را با درون&zwnj;مایه&zwnj;ی سرود بیست و نهم گاتها برابر نهاد دانست: &laquo;آنگاه روان آفرینش با بانگ بلند گوید آیا من باید بدون چون و جرا پشتیبانی شخص ناتوانی را بپذیرم و به سخنان او گوش دهم. به&zwnj;راستی مرا آرزوی شهریار نیرومند و توانایی بود. چه هنگام چنین کسی برای یاریم بپا خواهد خاست و با بازوان نیرومند خود مرا پشتیبان خواهد بود.&raquo; &zwnj;هات ۲۹ -بند ۹</p>
<p align="justify">پس از این گله&zwnj;گذاری اهورامزدا مژده می&zwnj;دهد که زرتشت را با آراستگی خرد سرشار و شیوایی بیان و نیروی منطق به حمایت جهانیان بر گمارد: &laquo;ای اهورامزدا و ای اشا به اینها(زرتشت و پیروانش) نیروی مینوی و توانایی بخشید. ای وهومن تو نیز به زرتشت آن نیروی اندیشه و هوش سرشار ارزانی&zwnj;دار تا در پرتو آن به جهانیان آرامش و آسایش بخشد. ای دانای بزرگ ما همه او را برگزیده&zwnj;ترین آفرینش و شایسته&zwnj;ترین فرزند تو دانسته و به رهبری خویش می&zwnj;پذیریم.&raquo; &zwnj;هات ۲۹ -بند ۱۰</p>
<p align="justify">مقاومت نخستین &laquo;گِئوش اُوروان&raquo; نسبت به برگزیده&zwnj;شدن اشوزرتشت نشان از درک ناقص جامعه&zwnj;ای دارد که تنها زور و قدرت را مایه ایجاد امنیت و آرامش اجتماعی می&zwnj;داند و این گفت&zwnj;وگو و نمایش نمادین و مثالی که در پرده&zwnj;ی &zwnj;هات ۲۹ گاتها برابر چشم اهل خرد نهاده شده است تا آنجا ادامه پیدا می&zwnj;کند که، &laquo;گِئوش اُوروان&raquo;(افکار عمومی) موفق به درک بهتری از توانایی و قدرت می&zwnj;شود و انگار که فردوسی در گوش دل او می&zwnj;گوید: &laquo;توانا بود هرکه دانا بود / به دانش دل پیر برنا بود&raquo;</p>
<p align="justify">تئوری کشورداری اشوزرتشت، پس طی یک دوره بلوغ و رشد، در نظام سیاسی هخامنشیان جامه&zwnj;ی عمل پوشید و در شکل عملیاتی در صحنه&zwnj;ی بین المللی مطرح شد. این شیوه&zwnj;ی فرمانروایی بدان پایه از کامیابی دست یافت که حکومت&zwnj;های پس از آن، حتا برخی از فرمانروایان هخامنشی که از شیوه&zwnj;ی درست پدران خویش دور شده بودند از ظواهر روش پیشینیان بهره می&zwnj;گرفتند و بدین وسیله نزد مردم در جستجوی مقبولیت برمی&zwnj;آمدند. فرمانروایان ساسانی با شعار &laquo;چو فرمان یزدان چو فرمان شاه&raquo;، دیر زمانی بر مردم فرمان می&zwnj;راندند و حکومت&zwnj;های پس از یورش تازیان با عنوان &laquo;خلیفه الهی&raquo; به معنی جانشین خدا بر مردمان فرمان می&zwnj;راندند و تا این اواخر شاهان قاجار با وصف &laquo;ظل الله&raquo; به معنی سایه&zwnj;ی خدا زمام کشور را در دست داشتند.</p>
<p align="justify">در پایان باید گفت آنچه از سرود سپند &laquo;یتا اهو&raquo;برمی&zwnj;آید حضور خردمندترین و شایسته ترین فرزند اهورایی برای انجام خواست اهورایی می&zwnj;باشد و می&zwnj;توان سفارش به رفتارهای حزبی و گزینش بهترین را از آن برداشت کرد. انجام امری که به گونه&zwnj;ای طبیعی بر پایه&zwnj;ی فرهنگ گستری و فرهنگ پروری ممکن خواهد شد.</p>
<p align="justify">شاید پیوند مواضع سیاسی- اجتماعی هزاره&zwnj;های پیش و مقایسه آن با مسایل و ساختار سیاسی کشورها در روزگار کنونی و نوین کمی &zwnj;شگفت&zwnj;آور و گزافه باشد. با این حال باید گفت &laquo;انجمن مغان&raquo;، مادر مجلس&zwnj;ها و پارلمان&zwnj;های مشورتی است و هنگامی&zwnj;که از مناقشه&zwnj;ی مادها و پارس&zwnj;ها سخن می&zwnj;گوییم، باید نوعی از طرح دیدگاه&zwnj;های حزبی را ببینیم و در ارزیابی &laquo;مجلس مهستان&raquo;، اشکانیان را با دیدگاه&zwnj;های نوگرانه(:تجددطلبانه) بنگریم که سران برای مشارکت بیشتر و ارج نهادن به حقوق قوم&zwnj;ها گردهم آمده&zwnj;اند تا همه&zwnj;ی مردم به&zwnj;یک اندازه، خود را در&nbsp;<a name="_GoBack"></a>حکومت سهیم بدانند.</p>]]></description>
		<link><![CDATA[]]></link>
		<pubDate>2020-10-24T18:14:54+03:30</pubDate>
	</item>
	<item>
		<title><![CDATA[اندیشه‌ی نیک تو ز زرتشت زمان، ای کورش]]></title>
		<description><![CDATA[<p align="justify">کنکاشی در گاه&zwnj;نگار زندگی &laquo;نبونئید&raquo;، فرمانروای بابل نشان می&zwnj;دهد که &laquo;کورش بزرگ&raquo; در هفتم آبان ماه سال ۵۳۹ پیش از میلاد مسیح، به بابل وارد شده و فرمان آزادی مردمانِ دردمندِ بابل داده&zwnj; است. &laquo;نبونئید&raquo; که در نوشته&zwnj;های تورانی و اسلامی با نام &laquo;داریوش مادی&raquo; نامور است، توسط یونانیان &laquo;نابونیدس&raquo; خوانده می&zwnj;شود. گاه&zwnj;نگار &laquo;نبونئید&raquo; نشان می&zwnj;دهد که لشکریان او در سال هفدهم از فرمان&zwnj;رواییش در شهر &laquo;اپیس&raquo;، کشتاری به راه انداختند.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p align="justify">در روز سوم از ماه &laquo;ارحسمَن&raquo; برابر با هفتم آبان ماه سال ۵۳۹ پیش از میلاد مسیح، کورش بزرگ همراه با پسر بزرگش، کمبوجیه دوم، در آرامش و صلح کامل و به&zwnj;دور از خون&zwnj;ریزی، درون بابل شد. بابلیان از این پارسی استقبال و &laquo;نبونئید&raquo; را نفرین کردند. برپایه&zwnj;ی نوشته&zwnj;ی &laquo;برسوس&raquo;، تاریخ&zwnj;نگار نامی یونانی زبان میان&zwnj;رودانی، &laquo;کورش بزرگ&raquo;، &laquo;نبونئید&raquo; را به کرمان فرستاد. از این&zwnj;رو هنگامه&zwnj;ی چیرگی و وارد شدن کورش بزرگ به بابل، سبب نسبت دادن این روز به روز جهانی &laquo;کورش بزرگ&raquo; است.</p>
<p align="justify">سراینده&zwnj;ی گرامی،&nbsp;<strong>رستم خسرویان(رخسار)</strong>&nbsp;چکامه&zwnj;ای درباره&zwnj;ی این بزرگ&zwnj;مرد، سروده&zwnj;اند که در زیر آورده می&zwnj;شود:</p>
<p align="justify">ای پادشه نیک جهان&rlm;&rlm;، ای کورش / ای اختر جاوید زمان،&rlm; ای کورش</p>
<p align="justify">منشور آزادی تو ورد زبان، ای کورش / خوش داده&zwnj;ای ز خورشید نشان، ای کورش</p>
<p align="justify">اندیشه&zwnj;ی نیک تو ز زرتشت زمان، ای کورش / نیکو سخنست در دل و جان، ای کورش</p>
<p align="justify">تو نام اهورا به زبان داشته&zwnj;ای، ای کورش / فرمان اشویی از مغان داشته&zwnj;ای، ای کورش</p>
<p align="justify">تو گوهر نیک در نهان داشته&zwnj;ای، ای کورش / از آتش مهر بس نشان داشته&zwnj;ای، ای کورش</p>
<p align="justify">بر نیک و بد زمان چه پرداخته&zwnj;ای، ای کورش / فرمان رهایی بشر ساخته&zwnj;ای، ای کورش</p>
<p align="justify">پایان سخن، خدای ایران، یارت / بر اوج گروسمان، مزدا، دارت</p>]]></description>
		<link><![CDATA[]]></link>
		<pubDate>2020-10-24T18:06:20+03:30</pubDate>
	</item>
	<item>
		<title><![CDATA[جشن تیرگان، جشن حماسه‌ی آرش پهلوانِ دیندار و نیرومند ایرانی]]></title>
		<description><![CDATA[کی از مهم&zwnj;ترین جشن&zwnj;هایی که در ایران برجای مانده و هنوز زرتشتیان آن&zwnj;را باشکوه برگزار می&zwnj;کنند &laquo;جشن تیرگان&raquo; است. این جشن در سیزدهمین روز از &laquo;ماهِ تیر&raquo; یعنی &laquo;تیر روز&raquo;(در گاهشمار رسمی کشور برابر است با ۱۰تیرماه زیرا ماه&zwnj;های فروردین و اردیبهشت و خورداد ٣١ روزه هستند) برگزار می&zwnj;شود. خواندن &laquo;خورشید نیایش&raquo; و &laquo;مهر نیایش&raquo; در این روز پسندیده است.<p align="justify">این جشن به ایزد تیر که اوستایی آن تشتر می شود، وابسته(:منسوب) است. این ایزد نویددهنده&zwnj;ی باران است و می&zwnj;تواند بر &laquo;اَپوشْ&raquo;(دیو خشکسالی) پیروز شود و ارج و ارزش ویژه&zwnj;ای میان مردمان سرزمین کم&zwnj;آبی چون ایران را داشته و دارد. چنانچه دو جشن ارزشمند، یکی در روز تیر و ماه فروردین(جشن سیزده&zwnj;بدر) و دیگری در روز تیر و ماه تیر(جشن تیرگان) برگزار می&zwnj;شده که تاکنون نیز برجای مانده است.</p>
<p align="justify">در اوستا(مجموعه کتاب&zwnj;های سپیندینه&zwnj;&zwnj;ی زرتشتیان)، یَشتی بزرگ به نام &laquo;تیریَشت&raquo; به ایزد تیر ویژه شده است و بی&zwnj;گمان از &laquo;تِشتَرِ&raquo; اوستا این&zwnj;گونه برآورد می&zwnj;شود که ستاره&zwnj;ی &laquo;تِشتَر&raquo; همان &laquo;شعری یمانی&raquo; است که در زبان&zwnj;های اروپایی به &laquo;سیروس&raquo;Sirus نامور است و با &laquo;عطارد&raquo; و &laquo;مرکور&raquo; ناهمسان(:متفاوت) است. &laquo;تِشتَر&raquo; ایزدِ باران است و در &laquo;اوستا&raquo; همواره با دو ویژگی رایومند(درخشان) و فرهمند(باشکوه) از آن نام برده می&zwnj;شود.</p>
<p align="justify">ستاره&zwnj;ی &laquo;تِشتَر&raquo; همیشه در افق دیده نمی&zwnj;شود. در ایران و در ماهِ تیر، ستاره&zwnj;ای سپیدفام که پرنورترین ستاره سراسر آسمان است، در سوی خاور(:شرق) می&zwnj;درخشد و تا پایان تیرماه هنگام بامداد در آسمان دیده می&zwnj;شود. به&zwnj;ویژه در &laquo;امرداد&raquo; ماه که هنگام تشنگی زمین، پژمردگی گیاهان، درختان و ستوران است و مردم چشم به باران این بخشایش خداوندی دوخته&zwnj;اند، مانند پیک اهورایی سر از گریبان افق بیرون کرده و مژده&zwnj;ی باران می&zwnj;دهد. ارج&zwnj;نهادن به آب و باران، ایرانیان را بر آن داشته است که بر ضد خشکی بکوشند و چنان شد که ایرانیان پدیدآورنده&zwnj;ی &laquo;قنات&raquo; شدند و از پرتو آن، سرزمین کم&zwnj;آب ایران آباد بود.</p>
<p align="justify"><strong>جشن تیرگان از دید تاریخی</strong></p>
<p align="justify">یکی از رخدادهایی که به جشن تیرگان درپیوند است، روشن&zwnj;شدن مرز ایران و توران در روزگار &laquo;منوچهر&raquo;، شاهِ پیشدادی است با تیراندازی &laquo;آرش&raquo;، پهلوان نامی ایران در این روز صورت می&zwnj;گیرد. در &laquo;تیریشت&raquo; در بخش&zwnj;های ۶و٣٧ آمده می&zwnj;خوانیم: &rdquo;&laquo;تشتر&raquo; چست و چالاک، به&zwnj;سوی دریای &laquo;فَراخکْرت&raquo; بشتابد. همان&zwnj;گونه&zwnj;ای که تیر در هوا از کمان بهترین تیرانداز آریایی، &laquo;ایرَخش&raquo; از کوه &laquo;ائیریوخَشوث&raquo;(طبرستان) به&zwnj;سوی کوه &laquo;خوانوفت&raquo;(خاور ایران) پرتاب شد.&raquo;؟&ldquo;( &laquo;ایرَخش&raquo; که پس از آن به واژه &laquo;ارخش &raquo;و &laquo;آرش &raquo; تبدیل شده است)</p>
<p align="justify">&laquo;ابوریحان بیرونی&raquo; در &laquo;آثارالباقیه&raquo; درباره&zwnj;ی تیراندازی &laquo;آرش&raquo; در جشن تیرگان که در تیرروز و تیرماه رخ می&zwnj;دهد، می&zwnj;نویسد: &laquo;پس از چیرگی افراسیاب به منوچهر و محاصره طبرستان، آرش پهلوانِ دیندار و نیرومند ایرانی به بلندترین نقطه کوه دماوند رفته و نخست برهنه شده و تندرستی خود را به همگان نشان می&zwnj;دهد و همه&zwnj;ی نیروی خود را به چله کمان داده و به&zwnj;قوت خداداد تیر را از شست رها کرده و خود جان به جان آفرین تسلیم می&zwnj;کند. و خداوند به ایزد باد امر می&zwnj;کند تا تیر را حفظ نماید و این تیر از کوه &laquo;رویان&raquo; به دورترین جای خاور(:مشرق) به &rdquo;فرغانه&ldquo; می&zwnj;رسد و گویند از آنجایی که تیر پرتاب شد و تا&zwnj; آنجایی که فرونشست ۱۰۰۰فرسخ فاصله است.&raquo; (بر گرفته ازبخش تشتر صفحات ۳۲۴-۳۳۶ از کتاب نخست یشت&zwnj;های استاد ابراهیم پور داود)</p>
<p align="justify"><strong>جشن تیرگان از دید آیینی</strong></p>
<p align="justify">در جشن تیرگان آیین&zwnj;های ویژه&zwnj;ای برگزار می&zwnj;شود که در جشن&zwnj;های دیگر دیده نمی&zwnj;شود. یکی از آنها بستن نخ &laquo;تیر و باد&raquo; به&zwnj;دست یا به دکمه&zwnj;ی جامه(:لباس) است که برای کودکان و نوجوانان بسیار شادی&zwnj;آور و دلپذیر است.</p>
<p align="justify">رنگ&zwnj;های این نخ، رنگ&zwnj;های رنگین&zwnj;کمان است که ستاره تشتر پس از بارندگی در آسمان ایجاد می&zwnj;کند؛ یعنی بنفش، نیلی، آبی، سبز، زرد، نارنجی، قرمز. و مردمان آن را تا روز &laquo;باد ایزد&raquo; یعنی به&zwnj;مدت ده روز نگه&zwnj;داشته، سپس به ایزد باد می&zwnj;سپارند تا اندوه و ناراحتی و &hellip; با این نخ، از آنان دور شود. در کرمان و شهر بم که به جشن تیرگان، آیین &laquo;تیرو جشن&raquo; هم می&zwnj;گویند با این سروده، این نخ را به باد می&zwnj;دهند:</p>
<p align="justify">تیر برو باد بیا / غم برو شادی بیا</p>
<p align="justify">محنت برو روزی بیا / خوشه مرواری بیا</p>
<p align="justify">این آیین به یاد تیری است که آرش از چله رها می&zwnj;کند و ۱۰روز به یاری ایزد باد به زمین می&zwnj;رسد، برگزار می&zwnj;شود. همچنین در جشن تیرگان، مردم به سرچشمه&zwnj;ی آب&zwnj;ها یا رودی می&zwnj;روند و به یکدیگر به نشان شادی، روشنایی و تندرستی، آب می&zwnj;ریزند که به آن آیین &laquo;آبریزان&raquo; می&zwnj;گویند. این کار سپاسداری از ایزد تیر و تشتر است که به آنان آب را هدیه کرده است.</p>
<p align="justify">یکی دیگر از آیین&zwnj;های ویژه این جشن، برپایی آیینِ&laquo;چَک و دوله&raquo; است. بامداد روز جشن، دختر نابالغی کوزه&zwnj;ی دهن&zwnj;گشادی به&zwnj;نامِ &laquo;دوله&raquo; را با آب و آویشن پر می&zwnj;کند و دستمالی سبز روی آن انداخته و هرکدام از باشندگان نیت کرده و جسم کوچکی مانند انگشتر، گوشواره و&hellip; را درون آن می&zwnj;اندازند. سپس روی &laquo;دوله&raquo; را با همان دستمال سبز پوشانده و روی دستمال آیینه گذاشته و آن&zwnj;را زیر درخت سبزی(به&zwnj;ویژه درخت سرو) می&zwnj;گذارند. پس از چند ساعت آن دختر &laquo;واج&raquo; می&zwnj;شود(یعنی در هنگام شعرخوانی سکوت می&zwnj;کند) و آن کوزه را از زیر درخت برمی&zwnj;دارد و پس از خواندن یک دوبیتی به&zwnj;وسیله&zwnj;ی باشندگان جسمی را از کوزه بیرون می&zwnj;آورد و آن کس که جسم از آن او بوده، این سروده را پاسخ نیت خود می&zwnj;گیرد. دوبیتی&zwnj;ها معمولا شاد و امیدوارکننده هستند که ویژه&zwnj;ی روحیه ایرانیان که شاد و امیدوار هستند، می&zwnj;باشد. پس از پایان، آب کوزه را ناغافل بر سر دختران دم بخت می&zwnj;ریزند تا بختشان گشوده شود.</p>
<p align="justify">یکی دیگر از آیین&zwnj;های مهم این روز در بین زرتشتیان، بردن &laquo;جشنی&raquo; یا هدیه برای تازه&zwnj;نامزدان از سوی خانواده&zwnj;ی عروس و داماد است که معمولا به همراه شیرینی، آویشن، سنجد و نقل است. خانواده&zwnj;ی عروس به داماد و خانواده داماد به عروس &laquo;جشنی&raquo; می&zwnj;دهد، این آیین در جشن مهرگان، سده، شب چله و نوروز نیز انجام می&zwnj;شود.</p>
<p align="justify">این جشن هنوز در مازندران و در میانه آبان&zwnj;ماه برگزار می&zwnj;شود، که به آن &laquo;تیرماه سیزده شو&raquo; گفته می&zwnj;شود و آن را سالروز حماسه&zwnj;ی معین&zwnj;کردن مرز ایران با تیررهاشده&zwnj; از کمان آرش می&zwnj;دانند و به ثبت ملی نیز رسیده است. (به دلیل محاسبه نکردن روزهای کبیسه پس از ساسانیان، هنگامه&zwnj;ی این جشن از تیرماه به میانه آبان&zwnj;ماه جابه&zwnj;جا شده است)</p>
<p align="justify">انجمن کوه&zwnj;نوردان ایران با همکاری دیگر کوهنوردان و طبیعت&zwnj;دوستان در نزدیکترین آدینه به سیزدهم تیر همایش و جشنی در شهر رینه نزدیک دماوند برگزار می&zwnj;کنند که در آن به مسایل محیط زیستی و فرهنگی حوزه&zwnj;ی دماوند پرداخته می&zwnj;شود و آن را روز ملی دماوند نیز می&zwnj;نامند.(شایسته&zwnj;ی یادآوری است که بهتر بود روز ملی دماوند، درست روز جشن تیرگان اعلام می&zwnj;شد، که دهمین روز تیرماه در گاهنمای رسمی کشور برابر با سیزدهمین روز تیرماه در گاهنمای دینی زرتشتیان است)</p>]]></description>
		<link><![CDATA[]]></link>
		<pubDate>2019-08-01T21:33:46+04:30</pubDate>
	</item>
	<item>
		<title><![CDATA[جمهوری آذربایجان در گذر تاریخ]]></title>
		<description><![CDATA[گفته می&zwnj;شود یک سده پیش، واژه&zwnj;ی آذربایجان تنها درباره&zwnj;ی آذربایجان ایران به&zwnj;کار می&zwnj;رفته است و ریشه&zwnj;ی زبان&zwnj;شناسی آن مربوط به &laquo;آران&raquo;، سرزمینی در قفقاز بوده است که جغرافی&zwnj;نگاران واژه&zwnj;های گوناگونی را برای آن به&zwnj;کار می&zwnj;بردند. اینگونه به چشم می&zwnj;آید که پیش از آمدن اسلام به این سرزمین واژه&zwnj;ی &laquo;آران&raquo; رایج بوده است. چنانکه یکی از تاریخ نگاران هنگام گفتن سرگذشت دودمان &laquo;مهران&raquo;(که از خویشاوندان خسرو پرویز پادشاه ساسانی بوده است)،&nbsp;<br /><img src="http://www.yataahoo.com/wp-content/uploads/2014/05/BabakKhoramdin-Azarbayejan_thumb.jpg" alt="&Oslash;&ordf;&Ugrave;&Oslash;&macr;&Ucirc;&Oslash;&sup3; &Oslash;&uml;&Oslash;&sect;&Oslash;&uml;&Uacute;&copy; &Oslash;&reg;&Oslash;&plusmn;&Ugrave;&Oslash;&macr;&Ucirc;&Ugrave; &Oslash;&macr;&Oslash;&plusmn; &Oslash;&not;&Ugrave;&Ugrave;&Ugrave;&Oslash;&plusmn;&Ucirc; &Oslash;&cent;&Oslash;&deg;&Oslash;&plusmn;&Oslash;&uml;&Oslash;&sect;&Ucirc;&Oslash;&not;&Oslash;&sect;&Ugrave;" /><p align="justify">از &laquo;وردان&raquo; دلاور سخن می&zwnj;گوید و می&zwnj;نویسد که او می&zwnj;خواست سلسله&zwnj;ی &laquo;آران&zwnj;شاهان&raquo;&nbsp; را برافکند. آذربایجان در روزگار صفویه به ۱۵ خان&zwnj;نشین و سلطان&zwnj;نشین کوچک دگرگون شد. مهمترین خان&zwnj;نشین&zwnj;ها شامل: باکو، گنجه، دربند، قبه، قرباغ، نخجوان، تالش، شکی، شروان، ایروان و لنکران بودند. مهم&zwnj;ترین سلطان&zwnj;نشین&zwnj;های کوچک را آرش، ایلی سو، کازاخ، کوتکاشین، قبله و شمشادیل تشکیل می&zwnj;دادند. برخی از تاریخ&zwnj;نگاران هم شهرهای تفلیس، اردوباد، بردعه و بیلقان را جز سرزمین &laquo;آران&raquo; می&zwnj;دانند.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p align="justify">ریشه&zwnj;ی زبان&zwnj;شناسی واژه&zwnj;ی آذربایجان&nbsp;<br />قوی&zwnj;ترین دیدگاه نشان می&zwnj;دهد که واژه&zwnj;ی آذبایجان از نام &laquo;آتروپات&raquo; گرفته شده است. &laquo;آتروپات&raquo; نام سردار ایرانی بود که در جنگ میان داریوش سوم واپسین پادشاه هخامنشی و اسکندر مقدونی در نبرد &laquo;گوگمل&raquo; در سپاه ایران فرمانده مادها بود. &laquo;آتروپات&raquo; پس از شکست داریوش سوم از اسکندر به او پیوست و در سال ۳۲۸ یا ۳۲۷ پیش از میلاد به فرمانروایی مادها رسید. پس از مرگ اسکندر بخش شمال&zwnj;غربی سرزمین مادها(آذربایجان کنونی ایران) به &laquo;آتروپات&raquo; رسید و در آنجا به فرمانروایی پرداخت و منطقه زیر نفوذ خود را به زبان پهلوی، &laquo;آتروپاتگان&raquo; نامید. باگذشت زمان و تاثیر زبان&zwnj;های ترکی و عربی، واژه&zwnj;ی &laquo;آتروپاتکان&raquo; در آغاز به &laquo;آذرآبادگان&raquo; و سپس &laquo;آذربایجان&raquo; دگرگون شد. دیگاه دیگری می&zwnj;گوید که &laquo;آذربایجان&raquo; از یک واژه&zwnj;ی پارسی یعنی &laquo;آتروپات&raquo; تشکیل شده است که از واژه&zwnj;ی &laquo;آترو&raquo; به معنی آتش و &laquo;پات&raquo; به معنی نگهبان سرچشمه می&zwnj;گیرد. این مساله نشان می&zwnj;دهد که آتشکده&zwnj;ی زرتشتیان در این منطقه است. مردمان آذربایجان که به &laquo;آذری&raquo; نیز نامور هستند، اگر چه از دید زبانشناسی تحت تاثیر مهاجران ترک بوده&zwnj;اند اما از نسل بومیان و ساکن این منطقه هستند.&nbsp;<br />آیین&zwnj;های سنتی در جمهوری آذربایجان&nbsp;<br />در این کشور که تا پیش از بستن قراردادهای &laquo;چالدران&raquo; و &laquo;ترکمان&zwnj;چای&raquo; جزیی از خاک کشور ایران بوده است، بسیاری از آیین&zwnj;های ایرانی باستان انجام می&zwnj;گیرد. &laquo;نوروز&raquo;، یک آیین باستانی است که از روزگار باستان در آذربایجان برگزار می&zwnj;شده است. آنها سبزه را یا می&zwnj;خرند، یا می&zwnj;کارند که به آن &laquo;سمنی&raquo; می&zwnj;گویند. سفره&zwnj;ی هفت&zwnj;سین آنها نیز متفاوت است. سفره آنها از آب به معنی آبادانی، سبزه به معنی سبزی و تنقلات به معنای برکت تشکیل شده است. با نزدیک شدن عید کوچه&zwnj;های &laquo;باکو&raquo; حال&zwnj;و&zwnj;هوای دیگری پیدا می&zwnj;کند و همه مردم خود را برای برگزاری این آیین آماده می&zwnj;کنند. آذری&zwnj;ها پس از نوروز سبزه را به سر مزار نزدیکان خود می&zwnj;برند تا روان آنها نیز در این آیین شرکت کند.&nbsp;<br />چهار، چهارشنبه پیش از نوروز&nbsp;<br />در آذربایجان چهار، چهارشنبه پیش از نوروز را جشن می&zwnj;گیرند. هر چهارشنبه نماد یک بخش است. آب، باد، خاک و چهارشنبه پایانی که همچون چهارشنبه&zwnj;سوری ایرانی&zwnj;ها نماد آتش است. پس از انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ میلادی (۱۲۹۶خورشیدی) تا سال ۱۳۴۵خورشیدی برپایی جشن نوروز و چهارشنبه&zwnj;سوری در این کشور ممنوع بود تا اینکه در این سال با تلاش &laquo;عشقعلی پایداراف&raquo; برپایی آن آزاد شد.&nbsp; این جشن&zwnj;ها به عنوان یک جشن ملی از سال۱۳۷۰ خورشیدی و پس از به قدرت رسیدن &laquo;حیدر علی&zwnj;اف&raquo; انجام گرفت. امروزه این آیین و آیین سیزده بدر به&zwnj;گونه&zwnj;ای بزرگ و رسمی &zwnj;برگزار می&zwnj;شوند.&nbsp;<br />سرچشمه&zwnj;:&nbsp;<br />۱-&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; مجله&zwnj;ی هما شماره ۳۴ تیر و امرداد سال ۱۳۸۴ رویه&zwnj;های ۶۶ تا ۷۰</p>]]></description>
		<link><![CDATA[]]></link>
		<pubDate>2019-08-01T21:16:59+04:30</pubDate>
	</item>
	<item>
		<title><![CDATA[بهمن جادویه]]></title>
		<description><![CDATA[<div class="feature-img wp-caption"><img class="disappear mom_appear" src="https://parshistory.com/wp-content/uploads/2017/08/%D8%A8%D9%87%D9%85%D9%86-%D8%AC%D8%A7%D8%AF%D9%88%DB%8C%D9%87.jpg" alt="بهمن جادویه" />
<p class="wp-caption-text">بهمن جادویه</p>
</div>
<h1 class="post-tile entry-title">بهمن جادویه</h1>
<div class="mom-post-meta single-post-meta">&nbsp;</div>
<div class="entry-content">
<p>بهمن جادویه یا بهمن جاذویه یکی از پهلوانان و سرداران اواخر دوره ساسانی است. شهرت بهمن جادویه به خاطر فرماندهی سپاه ایران در نبرد پل و همچنین شرکت در نبرد قادسیه&nbsp;است.</p>
<p>در سال 634 میلادی که وضع داخلی ایران به هیچ وجه خوب نبود. رستم فرخزاد رازی با دستور مستقیم یزدگرد سوم به سپهسالاری کل ارتش کشور انتخاب شده بود. در بین سال های 632 و 633 میلادی خالد بن ولید توانست حیره و شهر های اطراف آن را به فرمانبرداری در بیاورد و پس از آن بود که خلیفه مسلمانان دستور داد تا خالد به سوریه رفته و با ارتش بیزانس بجنگد. از آنجایی که در سال 633 میلادی اعراب در&nbsp;جنگ الیس&nbsp;با بی رحمی بیش از چندین هزار اسیر را قتل عام کردند، حیره و شهرهایی که به اعراب جزیه پرداخته و صلح کرده بودند، نا فرمان شده و بر علیه اعراب به شورش پرداختند.</p>
<p>رستم فرخزاد رازی سپهسالار ایران با اطلاع از این موضوع فرستادگانی به آن نواحی فرستاد تا مردم را در یکجا متمرکز کند و سپس بهمن جادویه را با سپاهی 10 هزار تنی مرکب از سواره نظام و پیاده نظام ساسانی به آن حوالی فرستاد تا با آنان متحد شده و لشکر اعراب که در آن جا حضور داشت را تار و مار کند.</p>
<p>همانطور که گفته شد خالد پس از رفتن به سوریه، فرماندهی سپاهیان اسلام به عهده مثنی بن حارث بود، مثنی و سپاهش که در شعبه غربی فرات بودند پس از آنکه ابوعبید مسعود ثقفی (پدر مختار ثقفی) &nbsp;با نیروی کمکی به مثنی پیوست، بر آن بودند تا به شورشیان حمله کنند. در این هنگام بهمن جادویه به سوی آنان می رود و در جنگی که میان سپاه بهمن و سپاه مسلمانان در می گیرد (جنگ پل پیروزی ساسانیان&nbsp;بر عراب&nbsp;) سپاهیان بهمن پیروز می شود و خود&nbsp;ابوعبید مسعود ثقفی (پدر مختار) نیز در این جنگ کشته می شود. پس از پیروزی بهمن جادویه سپاه اعراب را دنبال نمی کند چرا که در این زمان نامه ای به دست او می رسد که او را مجبور به بازگشت به پایتخت می کند. اختلافی که بین رستم فرخزاد و فیروزان که در آن سال ها ایجاد شده بود جنگ داخلی در ایران را مشتعل تر می کرد. بهمن جادویه نیز با آگاهی از این موضوع، بی درنگ به سوی تیسفون بازگشت تا در این درگیری، کنار رستم فرخزاد باشد.</p>
<p>در دیگر واقعه ای که ما نامی از بهمن جادویه می شنویم،سال 636 میلادی در جنگ قادسیه است، بهمن جادویه در جنگ قادسیه فرماندهی یکی از جناحین سپاه ایران را بر عهده داشت. او در این جنگ شهامت های بسیاری از خود نشان داد. سرانجام بهمن جادویه در روز سوم جنگ قادسیه در نبردی تن به تن با اعراب کشته می شود. 636 میلادی)</p>
</div>]]></description>
		<link><![CDATA[]]></link>
		<pubDate>2019-06-19T21:54:00+04:30</pubDate>
	</item>
</channel>
</rss>